و انّى و ان كانوا نصارى احبّهم * و يرتاح قلبى نحوهم و يتوق « 1 »
شعر اوّل در كتاب آمدى چنين آمده است :
كان لم يكن بالقصر قصر مقاتل * و زورة ظلّ ناعم و صديق « 2 »
زوزا
[ - ] از ديههاى حرّان . از آنجاست : بو عمران موسى پسر عيسى زوزانى « 3 » كه مردى راستگو بود . او به گفتهء على پسر حسن پسر علّان حافظ در تاريخ « جزريين » از طرايقى « 4 » حديث مىآورد .
زوزان
[ ز و ] با دو زاء نقطهدار و الف و نون پايانين نام خورهاى زيبا در ميان كوهستان ارمنستان ميان « اخلاط » و آذربايجان و ديار بكر و موصل است و مردم آن ارمنى و كرد هستند . صاحب فتوح گويد : هنگامى كه عياض پسر غنم جزيره را بگشود و به « قردى » و « بازبدى » رسيد ، از راه زوزان بدانجا شد . و دربارهء زمين با ايشان آشتى كرد كه مقدارى باج بدهند و اين به سال 19 هجرى بود . ابن اثير گويد :
« زوزان » بخشى گسترده در خاور دجله از جزيرهء ابن عمر است . آغاز مرز آن پيرامون دو روز راه از موصل دور است تا به مرز خلاط مىرسد و مرز ديگر آن به آذربايجان تا اول كارگزارى سلماس است . دژهاى بسيار و استوار در آنجاست و همهء ايشان از كردان بشنوى و بختى هستند . از دژهاى بشنوى دژ جرذقيل است كه بزرگترين دژ ايشان و پايتخت كشورشان است . و نيز آتيل و علوس است . و در برابر حراء فرمانرواى موصل دژهاى « القى » و « اروخ » و « باخوخه » و « برخو » و « كنكور » و « نيروه » و « خوشب » [ 958 ] را دارد .
زوزن
« 5 » [ ز ] با دو زاء نقطهدار و نون پايانين . خورهاى گسترده ميان نيشابور و هرات است كه از كارگزارى نيشابور به شمار مىآيد . و به دليل فزونى دانشمندان و اديبانى كه از آنجا برخاستهاند آنجا را بصرهء كوچك مىناميدهاند . بو الحسن بيهقى گويد : زوزن نام روستايى است كه قصبهء آن اين زوزن مىباشد . نيز گفتهاند كه از آنش زوزن گفتند كه آتشى كه مجوسانش مىپرستند از آذربايجان به سگستان و شهرهاى ديگر بر شترى مىبردند و چون شتر به جايگاه زوزن رسيد به زانو بر نشست و از برخاستن سرباززد . پس برخى از همراهان به ديگرى گفت زوزن يعنى زودتر او را بزن تا برخيزد و چون بازهم شتر خوددارى كرد در آنجا آتشكدهاى بر پا كردند . اين جايگاه يكصد و بيست و چهار ديه دارد و بسيارى بدانجا نسبت دارند و آنچه بيهقى گفته است دليل مضموم بودن حرف اول آن است . و ليكن بيشتر نويسندگان آن را به فتح اول مىخوانند . و اللّه اعلم .
بدانجا نسبت دارد : 1 - بو حنيفه عبد الرحمن پسر حسن پسر احمد زوزنى « 6 » . شيرويه گويد : او هنگام رفتن به حجّ به سال 455 به نزد ما آمد . او از بو بكر حيرى و از بو سعد جبروذى و از بو سعد عليل و جز ايشان روايت دارد . و من او را نديدم . او مردى راستگو بود و مصحف مىنوشت . من از يكى از پيران شنيدم كه مىگفت بو حنيفه چهار صد پاره از قرآن نوشت كه هر يك از آنها را به پنجاه دينار بفروخت .
2 - وليد پسر احمد پسر محمد پسر وليد بو العباس زوزنى « 7 » به جهانگردى پرداخت و حديث برشنود و بر گفت . او از خيثمه پسر سليمان و از محمد پسر حسن يا محمد پسر ابراهيم پسر شيبه مصرى و از حامد پسر شرقى و از بو محمد پسر بو حاتم و از عبد الله محاملى و از محمد پسر حسين پسر صالح سبيعى ساكن حلب حديث نقل كرد . حاكم بو عبد الله و بو عبد الرحمن سلمى « 8 » و بو نعيم حافظ از وى روايت دارند . او در نيشابور و بغداد و شام و حجاز برشنوده بود . او از دانشمندان صوفى و عابدان ايشان بود و به سال 376 درگذشت .
3 - از كسانى كه بدين شهر نسبت دارند بو نصر احمد پسر على پسر بو بكر زوزنى « 9 » گويندهء اين شعر است :
و لا أقبل الدّنيا جميعا بمنّة * و لا اشترى عزّ المراتب بالذّلّ
هامش
( 1 ) . گويى روزى نيكو در زوره نبوده است و در آن كاخ سايه و دوست دايم نبوده است . گويى در بطحاء آب با شراب كهنهء روقتين نياميخته است . هر كهنه پوشى نيز وقتى شراب بنوشد مست مىشود . قبيلهء « سمط » و « جدّاء » در ميان رگهاشان رگهاى نيكو نيز هست . من ايشان را با اينكه نصارا هستند دوست دارم و دل من بسوى ايشان گرايش دارد .
( 2 ) . گويى در كاخ ، جنگندهاى نبوده است . و در زوره سايه و دوستى وجود نداشته است .
( 3 ) . ش . ش : 3142 از همين معجمد .
( 4 ) . بنا بر فهرست وستنفلد نام طرايقى تنها در اينجا آمده است .
( 5 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 524 - 525 ، لسترنج ص 383 .
( 6 ) . ش . ش : 1436 از تاريخ نيشابور گزيده از سياق ص 488 .
( 7 ) . ش . ش : 3259 از انساب 281 ، لباب 2 : 80 .
( 8 ) . صاحب طبقات الصوفيه .
( 9 ) . ش . ش : 321 از يتيمة الدهر ج 4 ص 446 .