« مرج » كه از خورههاى موصل است بيرون مىرود و ادامه يافته در يك فرسنگى « حديثه » به دجله مىريزد و اين را به سبب تندى جريان « زاب مجنون » مىنامند .
2 - زاب پايين كه سرچشمهء آن كوهستان « سلق » است منسوب به سلق احمد پسر روح پسر معاويه از قبيلهء أود ، كه ميان شهر زور و آذربايجان روان است و سپس ادامه مىيابد تا از ميان « دقوقا » و « اربل » مىگذرد . ميان زاب پايين و زاب بالا دو روز يا سه روز راه است .
سپس ادامه يافته تا در « سن » به دجله مىريزد و در كنار اين رود زاب بود كه عبيد اللّه ابن زياد ابن ابيه كشته شد . پس يزيد بن مفرّغ در نكوهش عبيد اللّه چنين سرود :
اقول لما اتانى ثمّ مصرعه * لابن الخبيثة و ابن الكودن النّابى
ما شقّ حبيب و لا ناحتك نايحة * و لا بكتك جياد عند اسلاب
انّ الّذى عاش ختّارا بذمّته * و مات عبدا قتيل اللّه بالزّاب
العبد للعبد لا أصل و لا ورق * ألوت به ذات اظفار و انياب
انّ المنايا اذا حاونن طاغية * و لجن من دون استار و ابواب « 1 »
ميان بغداد و واسط نيز دو زاب ديگر روان است كه آنها را نيز « زاب بالا » و « زاب پايين » نامند . زاب بالا [ واسط ] نزديك « قوسين » است و گمان مىكنم از فرات جدا مىشود و نزديك « زرفاميه » كه قصبهء آن « نعمانيه » در كرانهء دجله است به دجله مىريزد .
3 - زاب پايين [ واسط ] در قصبهء نهر « سابس » نزديك شهر واسط است و حيص و بيص ابو الفوارس شاعر در شعر زير زاب نعمانيه را خواسته است كه مىگويد :
أجاء و سلمى ام بلاد الزّاب * و ابو المظفّر ام غضنفر غاب « 2 »
و در كنار هر يك از اين چند « زاب » ديهها و شهرها مىباشد و به يكى از اين دو نسبت دارد موسى زابى « 3 » كه حديثهايى در قرائت آورده . سلفى گويد از اصمّ منورقى شنيدم كه مىگفت : « بسكره » ، « توزر » ، « قسطنطنيه » ، « طولقه » ، « قفصة » ، « نفزاوه » ، « نفطه » [ 904 ] و « بادس » همه از زاب بزرگ است . او گويد نزديك شهر « فاس » در كرانهء دريا شهرى است به نام بادس . او گويد : زاب نيز خورهاى كوچك است كه آن را « ريغ » گويند كه واژهاى بربرى به معنى شوره زار است و هر كس بدانجا نسبت يابد او را ريغى گويند .
زاب نيز خورهاى بزرگ است با رودخانهاى بلند در سرزمين مغرب در دشت بزرگ كه شهرهايى بزرگ دارد با دهستانهايى نزديك به هم در ميان « تلمسان » و « سجلماسه » و نهر زاب مسلط بر آنهاست . گروهى از اهل فضل نيز از آنجا برخاستهاند . گويند كشتزار در آن سرزمين سالانه دو بار درو مىشود . بدانجا نسبت دارد : محمد پسر حسن تميمى زابى « 4 » طبّى . او به روزگار حكم مستنصر « 5 » مىزيست .
مجاهد پسر هانى مغربى در ستايش جعفر پسر على صاحب الزاب چنين مىسرايد :
الا ايّها الوادى المقدّس بالنّدى * و اهل النّدى قلبى اليك مشوق
و يا ايهّا القصر المنيف قبابه * على الزّاب لا يسدد اليك طريق
و يا ملك الزّاب الرّفيع عماده * بقيت لجمع المجد و هو نزيق
على ملك الزّاب السّلام مردّدا * و ريحان مسك بالسّلام فتيق « 6 »
يوم الزّاب جنگى بود ميان مروان حمار پسر محمد و بنى عباس كه در كنار رودخانهء زاب بالا رخ داد كه ميان « موصل » و « اربل » است .
زابج
[ ب ] پس از الف باى تك نقطه كه با فتح و كسر هر دو خوانده شده است . و در پايان جيم است . نام جزيرهاى در پايانهء سرزمين هند ،
هامش
( 1 ) . هنگامى كه خبر مرگ ابن خبيث زاده كودن زاده به من رسيد گفتم نه دوستى بر تو گريه خواهد كرد و نه كسى نوحه برايت خواهد خواند . كسى كه همهء عمر ستم كرده و به بندگى مرده او كشتهء خدا در رودخانهء زاب است . او بردهاى است بىاصل و نسب داراى چنگ و ناخن . مرگ هرگاه براى ربودن طاغوت بيايد پرده و حجاب جلو او را نمىگيرد .
( 2 ) . كوه « أجا » و « سلمى » يا كشور زاب ابو المظفر يا شير جنگل . ن . ك : 1 : 125 : 17 .
( 3 ) . ش . ش : 329 نقل از انساب 266 ، لباب 2 : 51 .
( 4 ) . ش . ش : 2511 نقل از انساب 266 ، لباب 2 : 51 ، مشتبه 1 : 331 .
( 5 ) . از امويان اندلس .
( 6 ) . اى درهء مقدس رحمت دل من شيفتهء توست اى كاخ بلند چند گنبدان در كنار زاب راههاى تو بسته مباد . اى پادشاه بلند پايهء زاب براى مجد و بزرگوارى زنده باشى . درود بر پادشاه زاب با عطر گل و مشك افشان .