باب راء و نون و آنچه پس از آنهاست
رنان
[ ر ] با الف در ميان دو نون ديهى در اصفهان است . بدانجا نسبت دارد .
1 - بو نصر اسماعيل پسر محمد پسر بو الحسن رنانى « 1 » صوفى اصفهانى . سفرها كرد و حديث را در اصفهان از بو العلا محمد پسر عبد الجبّار فرسانى و جز وى برشنود . او به سال 531 درگذشت .
2 - بو العباس احمد پسر محمد پسر هاله رنانى . او مقرى ( - آموزندهء قرائت - آخوند ) بود . قرآن را نزد بو على حداد و بو العزّ واسطى بر خواند . گروهى بسيار قرآن را نزد وى ختم كردند . او از حافظ اسماعيل پسر محمد پسر فضل و از غانم پسر بو نصر برجمى و جز اين دو حديث بسيار برشنود . او در بازگشت از مكّه در « حلّهء مزيديه » به سال 535 درگذشت .
3 - احمد پسر محمد پسر احمد رنانى « 2 » سمعانى از او اجازه گرفته است .
رنبويه
[ ر ى ] با باى تك نقطه زير و پس از واو ياى دو نقطه زير . نام ديهى است نزديك رى . كسايى نحوى على پسر حمزه ، و محمد پسر حسن شيبانى شاگرد بو حنيفه در اين شهر درگذشتهاند و به خاك شدند . و اين به هنگامى بود كه همراه رشيد « 3 » بدانجا رسيدند ، پس رشيد گفت : امروز فقه و نحو در « رنبويه » به خاك سپرده شد . گويند كسايى در كوى [ 825 ] حنظله در رى بسال 182 يا 189 به گفتهء محمد جهم سمرى به نقل از فرّاء دفن شده است .
رند
[ ر ] نام گياهى است خوشبو . ذورند نام جايگاهى است ميان « فلجه » و « زجيج » به گفتهء نصر كنار راه حاجيان بصره است .
رندورد
[ ر د و ] با دو دال و راى بىنقطه . جايگاهى است نزديك بغداد كه آن را با « زا » نيز نويسند كه اين درست است و خواهد آمد . عمرانى آن را با ياى بىنقطه آورده . گويد با « زا » نيز آمده است .
رنده
« 4 » [ ر د ] دژى استوار در اندلس از كارگزارى « تاكرنّا » كه شهرى باستانى در كرانهء رودخانه داراى كشتزار پهناور و چارپايان شيردهء فراوان است . سلفى گويد : 1 - بو الحسن سقى « 5 » پسر خلف پسر سليمان اسدى رندى بود . او پس از بازگشت از حجاز به سال 530 به نزد من آمد و شهر داشت و چنين مىگفت كه : « رند » دژى در « اشبيليه » و « مالقه » است كه خيرات آن فراوان است . او در اندلس برشنود و به شهر خود باز گشت .
2 - بو على عمر پسر محمد رندى « 6 » اديب بود . او از محمد پسر ابراهيم فخّارى و از بو زيد سهيلى حديث آورد . او پيرى فاضل از مردم « مالقه » بود .
رنقا
[ ر ] با قاف دو نقطه و الف كشيده . مؤنث رنق به معنى چركين . نام شهرى از آن بنى عامر پسر صعصعه . گويند رنقاء زمينى است كه در آنجا هيچ نرويد ميان « دار خزاعه » و « دار سليم » . سكّرى شعر زيرين را از قتّال به گواه آورده است :
عفت أجلى من اهلها فقليبها * الى الدّوم فالرّنقاء قفرا كثيبها « 7 »
رنقا نيز نام آبى است از آن بنى تيم أدرم پسر غالب پسر فهر پسر مالك از قبيلهء قريش است . و چهار بيت زيرين نيز دنبالهء شعر بالاست :
و قد ينتحينى الخيل يوما فأنتحى * كواعب اترابا مراضى قلوبها
بهنّ من الدّاء الّذى انا عارف * و لا يعرف الادواء الّا طبيبها
سمعت و أصحابى بذى النّخل نازلا * و قد يشعف النّفس الشّعاع حبيبها
[ 826 ]
دعاء على البردين من أمر طارق * فيا عمرو هل تدنولنا فنجيبها « 8 »
هامش
( 1 ) . ش . ش : 629 نقل از تحبير 1 : 109 .
( 2 ) . ش . ش : 394 نقل از انساب 260 ، لباب 2 : 384 ، مشتبه 1 : 301 .
( 3 ) . هارون خليفهء پنجم عباسى ( 170 - 193 ) .
( 4 ) . ن . ك : قزوينى ص : 532 ، جهانگير ص 613 ، مراد ج 2 ص 362 .
( 5 ) . اين نام تنها در اينجا ديده مىشود . شبسترى نيز آن را ناديده گرفته است . تقويم بو الفدا - آيتى ص 200 .
( 6 ) . ش . ش : 2133 نقل از همين جا .
( 7 ) . « اجلى » از خانوادهاش بسوى « دوم » و « رنقا » با زمين خشك آن ، بيرون رفت . ن . ك : چ ع 1 : 135 : 13 .
( 8 ) . گاهى اسب از من دور مىشود و من نيز به دست آوردن دل دختران مىپردازم . آنها دردى دارند كه من مىفهمم . مگر غير از پزشك درد را كسى مىشناسد ؟ من و يارانم در « نخل » فرود آمده بوديم گاهى دل به سايهء محبوب نيز قناعت مىكند . به دستور طارق به « بردين » خوانده شده است . اينك آيا نزديك مىشود تا ما پاسخ بگوييم . ن . ك : چ ع 1 : 554 : 6 - 7 .