تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
هى الهمّ لو انّ النّوى أصقبت بها * و لكنّ كرّا فى ركوبة أعسر « 1 »
« ركوبه را در اينجا نام گردنه‌اى دشوار و سخت پيما دانسته‌اند . اصمعى گويد : ركوبه گردنه‌اى است كه به دشوارى بدان مثل زنند چنان كه گويند : خواستگارى از اين زن مانند دوبار پيمودن « ركوبه » است . « كرّ » در اين شعر به معنى دوباره انجام دادن كارى است . اصمعى در جاى ديگر گويد : ركوبه دره‌اى است نزديك پيچگاهى كه پيامبر ( ص ) از آن بگذشت . و راهنماى او در آن دره عبد الله ذو البجادين بود سپس مىگويد : نمونهء اين زن در سختى ركوبه است كه كس نتواند دوبار از ركوبه گذشتن . و نيز گويند ابو عمر ركوبه نمىشناسد . و للّه اعلم .

ركيح

[ ر ك ] كوچك نماى « ركح » . به معنى گوشه‌اى از كوه است . ركح هر چيز كنار آن را گويند . اين واژه نام جايگاهى است كه در شعر كثيّر آمده است .
من الرّوضتين فجنبى ركيح * كلفظ المضلّة حليا مباثا « 2 »

ركيّة لقمان

[ ر ك ى ى ت ل ] و او لقمان پسر عاد است و اين « ركيه » چاهى است در « ساج » نزديك بحرين ميان بحرين و يمامه . پيش از اين از آن بنى قيس پسر ثعلبه و از آن عنزه بود سپس بنو سعد بر ايشان پيروز شدند و آن جايگاه سنگزار است . سنگهايى بزرگتر از دو ذراع دارد . فرزدق چنين مىسرايد :
و لو لا الحياء زدت رأسك هرمة * اذا سبرت ظلّت جوانبها تغلى
بعيدة اطراف الصّدوع كأنّها * ركيّة لقمان الشّبيهة بالدّحل « 3 »

باب راء و ميم و آنچه پس از آنهاست

رما

[ ر ] جايگاهى در سرزمين بنى عامر . نصر از ابن مقبل شعر زير را به گواه آرد :
أ حقّا اتانى انّ عوف بن عامر * ببين رما يهدى الىّ القوافيا « 4 »
[ 812 ] « بين » در اين شعر نام قطعه‌اى از زمين است به اندازه‌اى كه در ديدرس چشم آدمى باشد .

رماح

[ ر ] « ذات الرّماح » نام جايگاهى نزديك « تباله » است . « قارة الرماح » نيز در خبر آمده است . « ذات الرماح » شترانى است از آن برخى از قبيله‌ها . به گفتهء نصر از آنش بدين نام خواندند كه عزيز و پر بها بوده است .

رماحة

[ ر ] آبى است در شنزار « قريط » كه به گفتهء نصر نزديك اجاء است .

رماخ

[ ر ] با ميم بىتشديد و خاى نقطه‌دار . رمخ [ ر م ] بنا بر آنچه در كتاب العين آمده است نامى از نامهاى درختان باشد . ابن اعرابى گويد : شاة رمخاء - گوسفند رمخاء آن است كه به خوردن رمخ عادت كرده باشد و رمخ در لهجهء طىّ به معنى خلال - ( خرماى نارس ) است . اين واژه را با حاى بىنقطه نيز گفته‌اند و ذو رمّه در شعر چنين سروده است :
و فى الأظعان مثل مهار ماح * عليه الشّمس فادّرع الظّلالا « 5 »
و اين واژه با خاى نقطه‌دار نيز در اين شعر به صورت زير آمده است :
و قد قامت عليه مهار ماخ * حواسر ما تنام و لا تنيم « 6 »
من [ ياقوت ] گويم اگر رماخ با خاى نقطه‌دار در سرزمين دهنا باشد پس رماح با حاى بىنقطه بايد در جاى ديگر باشد . زيرا كه دهنا
هامش
( 1 ) . اسير كرد او را بىهيچگونه بيمى از آنچه كرده است . او از توان اسلم در رفاه بود ، اگر ستاره‌اش يارى مىكرد مهم مىشد ولى بازگشت به ركوبه دشوارتر بود . ( 2 ) . از « روضتين » و كنارهء « ركيح » گذشته . . . ن . ك : چ ع 2 : 842 : 12 . ( 3 ) . اگر شرم نبود سر تو را پيرتر از آن مىكردم بگونه‌اى كه اطراف آن به جوش آيد . پيرامون « صدوع » گويى « ركيّه لقمان » است كه همانند « دحل » است . براى نسبت « ركيّه - چاه » هاى كنده شده پيش و پس از اسلام ن . ك : چ ع 1 : 528 : 2 . ( 4 ) . آيا راست است كه عوف پسر عامر در « بين » رما براى من شعر مىفرستد ؟ ن . ك : چ ع 1 : 800 : 18 . ( 5 ) . در كجاوه‌ها مانند « مهاى رماح » كه آفتاب بر آن تابيده باشد و او از سايه به عنوان زره استفاده كند . ( 6 ) . « مهاى رماخ » بر او سر برهنه ايستاده‌اند نه مىخوابند و نه مىگذارند بخوابد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 545 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى