تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
حجاج پسر علاط سلمى در ستايش على بن ابى طالب ( ع ) چنين سرايد و كشتن او طلحه پسر عبد العزى پسر عثمان پسر عبد الدار پرچمدار مشركان در روز احد را ياد كند :
للّه اىّ مذبّب عن حرمة * اعنى ابن فاطمة المعمّ المخوّلا
سبقت يداك له بعاجل طعنة * تركت طليحة للجبين مجدّلا
[ 58 ]
و شددت شدة باسل فكشفتهم * بالجرّ اذ يهوون اخول اخولا « 1 »

جرزان

[ ج ] ( با زاى نقطه‌دار پيش از الف و نون ) : نامى است براى همهء منطقهء ارمنستان كه مركز آن تفليس است . ابن كلبى از شرقى پسر قطامى نقل مىكند كه : « جرزان » و « اران » در پشت دروازهء ارمنستان است . اران سرزمين برذعه است كه در پشت ديلمستان واقع شده و اين دو ، نام دو پسر كسلوخيم پسر لنطى پسر يونان پسر يافث پسر نوح ( ع ) مىباشد . على بن حسين [ مسعودى ] در مروج [ الذهب ] مىگويد : در پشت كشور ابخاز ، پادشاهى جرزيان است . گمان مىكنم اين نام گرجيها باشد كه معرب شده و جرزيان گفته‌اند . او گويد : ايشان ملتى بزرگ‌اند كه امروز پادشاهى دارند كه او را « طنبغى » گويند . در كشور اين پادشاه جايگاهى است كه آن را « مسجد ذو القرنين » گويند . ايشان پيرو دين نصارا هستند و آنها را جرزيان « گرجيان » خوانند . ابخاز و جرزيان از روزگار فتح آنجا به دست مسلمانان كه مسلمانان در آنجا زيستند ، تا به زمان متوكل به مرزدار تفليس خراج مىپرداختند زيرا كه در آنجا مردى به نام اسحاق بن اسماعيل زندگى مىكرد . پس بر مردم آنجا پيروز شد و به همراهى مسلمانانى كه گرد او بودند بر مردم پيرامن آن منطقه پيروز گرديد و ايشان از وى اطاعت كرده گزيت را بدوى پرداختند ، همهء مردمان اطراف آنجا نيز از ترس اطاعت كردند تا آنگاه كه متوكّل ، بغاى ترك را با سپاهى انبوه بدانجا فرستاد و او در مرزدارى تفليس فرود آمد و مدتى كوتاه جنگجويانى در آن بنشاند و با زور ، آن شهر را بگشود و اسحاق ياد شده را كه از خليفه سرپيچى كرده بود بكشت . از آن روز نيروى دولت در آن مرزدارى كاسته شد و زورگويان بدانجا طمع ورزيدند و در مقابل كفار اطراف ضعيف شدند و كافران از پرداخت گزيت خوددارى كردند و روستاهاى تفليس بگرفتند تا آنجا كه تفليس به سال 515 به دست گرجيان افتاد . ما گزارش گشودن تفليس به دست مسلمانان را در واژهء « تفليس » ياد كرده‌ايم . به روزگار معتضد على الله ، مردى به نام محمد بن عبد الواحد تميمى يمامى بر اين بخش و اران چيره شد و شاعر او به نام عمر پسر محمد حنفى در ستايش وى چنين سرود :
و نال بالشّام اياما مشهّرة * سارت له فى جميع النّاس فاشتهرا
وداس احرار جرزان بوطأته * حتّى شكوا من توالى وطئه ضررا « 2 »
[ 59 ] بو عبادهء طائى در ستايش بو سعيد محمد پسر يوسف ثغرى چنين مىسرايد :
و ما كان بقراط بن اشوط عنده * باوّل عبد او بقته جرائره
و لمّا التقى الجمعان لم يجتمع له * يداه و لم يثبت على البيض ناظره
و لم يرض من جرزان جرزا يجيره * و لا فى جبال الرّوم ربدا يجاوره « 3 »

جرزوان

« 4 » [ ج ز ] خراسانيان آن را « گرزوان » تلفظ كنند . نام شهرى از كارگزارى جوزجان [ گوزگان ] در كوهستان است . شهرى آباد ، پر مردم ثروتمند است . شهرى همانند مكه است كه در ميان دو كوه جاى دارد .

جرزه

[ ج ز ] ( با هاى بىصدا ) : نام جايى در سرزمين كوفه از آن بنى ربيعه است . متمم پسر نويره در عزاى بحير پسر عبد الله پسر مليك پسر عبد الله سليطى چنين مىسرايد :
كانّ بحيرا لم يقل لى ما ترى * من الامر او ينظر بوجه قسيم
و لو شئت فى حال الكميت و لم تكن * كانّك نصب للرّماح رجيم
هامش
( 1 ) . دست مريزاد كسى را كه از حرمتى دفاع كرد . ابن فاطمه را مىگويم . دستهاى تو طعنه‌اى به او زد كه طليحه را به رو به زمين انداخت . با مشت آهنين ، يكى يكى ايشان را از جر بيرون انداختى . ( 2 ) . او روزگارى در شام نامبردار بود . وى سرداران « جرزان » را زير پا نهاد تا آنجا كه از دست وى به ناله در آمدند . ( 3 ) . بقراط پسر اشوط يگانه بردهء او نبود كه زنانش او را كشتند به هنگامى كه دو گروه روبرو شدند دست بر هم ننهاد . . . و از « جرزان - گرجيان » در كوهستان روم امان نخواست . ( 4 ) . ن . ك : لسترنج ص 450 .