رداع
نام يكى از مخلافهاى يمن است كه مخلاف خولان باشد و آن در ميان « نجد حمير » كه كارگاههاى رعين در آنجاست و ميان « نجد مدحج » كه « ردمان » و « قرن » در آنجاست . صليحى يمنى در وصف جيل چنين مىسرايد :
حتىّ اذا جزنا رداع ألاتها * بلّ الجلال بماء ركض مرهج « 1 »
[ 773 ] درهء نمل « 2 » كه در قرآن مجيد ياد شده در اين جا بوده است . برخى از مردم يمن آن را به كسر را مىخوانند . از آنجاست احمد پسر عيسى خولانى « 3 » كه ارجوزهاى در حج به نام « رداعيه » سروده است .
رداعه
[ - ] از همان ريشهء پيشين نام آبى است .
ردّ
[ ر د د ] جايگاهى است در شعر بشر :
فمن يك سائلا عن دار بشر * فانّ له بجنب الرّدّبابا « 4 »
ردعان
[ ر ] دژى يا ديهى در يمن از كارگزارى مخلاف سنحان است .
ردفان
[ ر د ] بر وزن فعلان از ريشهء ردف و آن كسى است كه پشت سر ديگرى بر چارپا سوار شود . نام جايگاهى است .
ردفه
[ ر ف ] با فاى تك نقطه . مىتواند از ريشهء پيشين و يا ردف به معنى عجز ( ته هر چيز ) باشد .
ردمان
[ ر ] بر وزن فعلان از « ردم » گويند : ردمت شئ و اردمه - چيزى را استوار كردم و بخشى از آن را روى بخشى ديگر نهادم يا خواهم نهاد .
نام جايگاهى در يمن است و در حديث أملوك ردمان - پادشاهان ردمان يعنى فرماندهان آن . صليحى يمنى در وصف جيل چنين مىسرايد :
فكأنّ قسطلها بردمان التى * غبرت على غيرى دخان العرفج « 5 »
مطرود پسر كعب خزاعى در ستايش بنى عبد مناف در شعرى چنين مىسرايد :
أخلصهم عبد مناف فهم * من لوم لام بمنجات
قبر بردمان و قبر بسل * مان و قبر عند غزّات
و ميّت مات قريبا من ا * لحجون من شرق البنيّات « 6 »
آن قبر كه در ردمان است مطّلب پسر عبد مناف و آنكه به سلمان است نوفل پسر عبد مناف و آنكه در غره است هاشم پسر عبد مناف و آنكه نزديك حجّون است پسر عبد شمس پسر عبد مناف است .
ردم
[ ر ] معناى ريشهء آن در واژهء پيشين ياد شد . ردم بنى جمح در مكّه است . عثمان پسر عبد الرحمن گويد « ردم » كه آن را ردم بنى جمح گويند در مكه از آن بنى قراد [ 774 ] فهرى است كه شاعرى از مردم مكه دربارهء آن گويد :
سأحبس عبرة و أفيض أخرى * اذا جاوزت ردم بنى قراد « 7 »
سالم پسر عبد الله پسر عروه پسر زبير مىگويد جنگى ميان بنى جمح پسر عمر و ميان محارب پسر فهر رخ داده پس در ردم روبروى هم قرار گرفته به جنگى سخت پرداختند و بنى محارب با بنى جمح سختترين جنگ را انجام دادند سپس از يكديگر جدا شدند .
و از آنش دم بنى جمح خوانند كه در آن روز ويرانهها روى هم انباشته شد .
قبيس پسر خطيم نيز چنين مىسرايد :
الا ابلغا ذا الخروجىّ و قومه * رسالة حقّ ليس فيها مفنّدا
فانّا تركناكم لدى الردم غدوة * فريقين مقتولا به و مطرّدا
هامش
( 1 ) . تا ما از رداع گذشتيم جلال از آب خيس شد .
( 2 ) . سورهء 27 آيه 18 .
( 3 ) . ش . ش : 353 نقل از همين معجمد .
( 4 ) . هركس از خانه بشر بپرسد اين خانه درى در كنار « رد » دارد . اين شعر براى واژه رده در چ ع 2 ص 774 : 16 نيز آمده است .
( 5 ) . مشكلات ايشان در ردمان كه بر سر جز من نيز آمده است مانند گرد و خاك .
( 6 ) . مخلصترين ايشان عبد مناف است كه از سرزنش ملامتگران رهاست . گورى در « ردمان » و گورى ديگر در « سلمان » و گورى دگر در « غزّات » . مردهاى نزديك « حجّون » در خاور « بنيات » است .
( 7 ) . به هنگامى كه از ردم بنى قراد مىگذرم ، اشكى را مىريزم و برخى را نگاه مىدارم .