تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢

دير مارت مريم

[ د ر ر م ى ] ديرى است كهنسال از ساخته‌هاى آل منذر در بخش‌هاى حيره ميان كاخ خورنق و سدير و ميان قصر ابو الخصيب مشرف بر شهر نجف . ثروانى شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد :
بمارت مريم الكبرى * و ظلّ فناءها فقف
فقصر ابى الخصيب المش * رف الموفى على النّجف
فاكناف الخورنق و ال * سّدير ملاعب السّلف
الى النّخل المكمّم وا * لحمائم فوقه الهتف « 1 »
و در بخش‌هاى شام ديرى ديگر به نام مارت مريم است كه شاعرى دربارهء آن چنين مىسرايد :
نعم المحلّ لمن يسعى للذّته * دير المريم فوق الظّهر معمور
ظلّ ظليل و ماء غير ذى أسن * و قاصرات كأمثال المهاحور « 2 »
خالدى گويد دير ديگر در شام است كه آن را مارت مريم خوانند كه از ديرهاى كهنسال است [ 693 ] هارون رشيد در آنجا فرود آمد و يكى از شاعران شام درباره آن چنين مىسرايد :
بدير مارت مريم * ظبى مليح المبسم « 3 »
شابشتى گويد : به دير اتريب در مصر نيز دير مارت مريم گويند .

دير مارفاثيون

[ د ر ] در حيره پايين‌تر از نجف است . شاهد شعرى آن را در كلمه دير ابن المزعوق آورديم .

دير مانخايال

[ د ر ن ] اين همان دير بانخايال است كه در بالاى موصل در يك ميل راه فاصله مشرف بر دجله است . تاكستان و نزهتگاه زيبايى دارد . و آن را دير ميخائيل نيز نامند . و خود سه نام دارد . خالدى درباره آن چنين مىسرايد :
بما نخايال ان حاولتما طلبى * فأنتما تجدانى ثمّ مطروحا
يا صاحبىّ هو العمر الّذى جمعت * فيه المنى فاغدوا بالدّير او روحا « 4 »

دير ماسرجبيس

[ د ر س ج ] بو الفرج و خالدى گفته‌اند : اين دير در مطيره نزديك سامرا است و عبد اللّه پسر عباس پسر فضل دربارهء آن چنين مىسرايد :
ربّ صهباء من شراب المجوس * قهوة بابليّة جندريس
و غزال مكحّل ذى دلال * ساحر الطرف بابلىّ عروس
قد خلونا بظبية نجتلية * يوم سبت الى صباح الخميس
بين آس و بين ورد جنّى * وسط دير القسيس ماسرجبيس
يتثنّى بحسن جيد عزال * ذى دلال مفضّض آبنوس
كم لثمت الصّليب فى الجيد منه * كهلال مكلّل بشموس « 5 »
شابشتى گويد : دير ماسرجبيس در « عانه » است و « عانه » شهرى در كرانه فرات ، آباد است . و اين دير در آنجا ديرى زيبا با راهبان بسيار است و مردم از « هيت » و شهرهاى ديگر براى گردش بدين‌جا آيند سپس همان شعرى را كه گفتيم « رب صهباء من شراب المجوس » آورده
هامش
( 1 ) . در مارت مريم بزرگ و سايه‌بان آن بايست . سپس در كاخ بو الخصيب كه مشرف بر نجف است . سپس در پيرامون خورنق و سدير كه ورزشگاه گذشتگان است . به آن خرما بنى كه خرمايش هنوز در « كمّ » است و كبوتران بر سر آن آواز خوانند . ( 2 ) . چه جايگاهى نيكو براى هركس كه در پى لذّت باشد . دير آباد مريم در بالاى تپّه است . و سايه‌بان و آب پاكيزه و حوريه‌هايى با خدنگ مژگان و چشمك زن . ( 3 ) . در « دير مارت مريم » آهويى با لبخند نمكين هست . ( 4 ) . در دير « مانخايال » اگر خواستيد مرا بيابيد من در آنجا مست افتاده‌ام اى دو يار من در اينجا آرزوها نهفته است مىخواهيد بمانيد و مىخواهيد برويد . ( 5 ) . چه بسا مى « مغ ساز » و قهوه بابلى جندريس و آهوى سيه چشم با ناز و ساحر چشم عروس بابلى با يك آهو از روز شنبه تا روز پنج شنبه تنها مانديم . در ميان باغچهء آس و گل كه در ميان دير كشيش « ماسرجبيس » بود . گردنى بلورين با ناز و با نرمى آبنوس داشت . بارها صليب را در گردن او بوسيدم كه مانند هلالى به گردن خورشيد آويخته بود . و ستنفلد در ج 5 ص 201 بيت زيرين را از اغانى دنبال قطعه شعر بالا قرار داده است :قد تحلّيتها بناى و عود * قبل ضرب الشماس بالناقوس