دوريست
[ ى ] سين بىنقطه و ت دو نقطه بالا پس از ياء دو نقطه زير ، ديهى از رى است . بدانجا نسبت دارد عبد اللّه پسر جعفر پسر محمد پسر موسى پسر جعفر بو محمد دوريستى . « 1 » او خود را از نوادگان حذيفة بن يمان يار رسول خدا ( ص ) مىدانست او يكى از كهنترين فقيهان بزرگ شيعه است . به سال 566 به بغداد آمد و روزگارى بزيست و از دنياى خود محمد بن موسى در اخبار امامان فرزند على ( ع ) حديث نقل كرد . سپس به شهر خود بازگشت و شنيدهام كه اندكى پس از سال 600 در گذشت .
دوسر
« 2 » [ د س ] با سين بىنقطه و راى پايانين ديهى است نزديك صفين در كرانهء فرات . كسى كه به سخن او اعتماد دارم برايم نقل كرد كه اين شهر همان « جعبر » است يا پيرامون آن . دو سر در زبان عرب شتر بزرگ را نامند و مادهء آن را دوسره گويند .
« دوسر »
نيز نام گردانى از ارتش نعمان بن منذر بوده است . مرار پسر منقذ عدوى چنين مىسرايد :
ضربت دوسرفيهم ضربة * اثبتت اوتاد ملك فاستقرّ « 3 »
دوسركان
[ س ] ديهى از جوزجان ( گوزگان ) از سرزمين بلخ ، كه نامش در كتاب يحيى بن زيد « 4 » آمده است . اين جايگاه به نام قريهء « غروة السّعود » شناخته شده است .
دوعن
[ د ع ] جايگاهى به حضر موت است . ابن حايك گويد : جايگاه امامى كه اماميان در حضر موت به امامت پذيرفتند در شهرى بود به نام « دوعن » .
دوغان
[ د ] ديهى بزرگ است ميان « راس عين » و « نصيبين » كه بازار مردم جزيره ( كردستان ) بود . اين بازار ماهى يك روز به راه بود و من آن را بيش از يك بار ديدار كردم و هيچ بازارى در آنجا نديدم .
دوقره
[ د ق ر ] شهرى بوده است نزديك « واسط » كه پس از آباد شدن واسط بدست حجاج اين ده ويران شد . [ 622 ]
دوقه
[ د ق ] در سرزمين يمن است ؛ از آن غامد « 5 » . نصر گويد : دوقه درّهاى است در راه حاجيان از صنعا هرگاه كه بخواهند از راه تهامه بروند . از آنجا تا « يلملم » سه روز راه است . زهير غامدى چنين مىسرايد :
أعاذل منّا المصلتون خلالهم * كأنّا و ايّاهم بدوقة لاعب
اتيناهم من ارضنا و سماءنا * و أنىّ اتى للحجر اهل الاخاشب « 6 »
مقصود از حجر در اين شعر پسر هنو پسر ازدمى باشد .
دولاب
« 7 » [ د ] يا باى تك نقطه پايانين و بيشتر محدّثان آن را با ضّم دال تلفظ كنند . برخى نيز آن را به فتح آوردهاند و نام چند جايگاه است مانند : دولاب مبارك در خاور بغداد . بدانجا نسبت دارد :
1 - بو جعفر محمد پسر صبّاح بزّاز دولابى . « 8 » او از ابراهيم پسر سعد و اسماعيل پسر جعفر و شريك و جز آن دو برشنود . احمد بن حنبل و پسرش عبد اللّه و ابراهيم حربى از وى روايت دارند . ريشهء او از هرات است و مولاى مزينه بود . و در بغداد بزيست تا در آنجا در گذشت .
2 - فرزند او احمد پسر محمد پسر صبّاح دولابى « 9 » . او از پدر خود و جز وى روايت دارد . دولاب از ديههاى رى . بدانجا نسبت دارد قاسم رازى « 10 » از كهن پيران رى . او به مكه آمد و در آنجا در گذشت . محمد بن منصور طوسى گويد : وقتى به نزد معروف كرخى آمدم او انگشتان خويش را گاز گرفت و گفت : آه اگر زودتر آمده بودى ، بو اسحاق دولابى اكنون اينجا بود . من خواستم برخاسته ، دنبالش روم ، او گفت : بنشين ! شايد او اكنون به منزل خود در رى نيز رسيده باشد . او مىگفت : ياران بو اسحاق رازى از جملهء ابدال بودند . اين سخن بو بكر خطيب در تاريخ بغداد است .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1601 نقل از رياض العلماء 3 : 187 ، لؤلؤ ص 344 ، قصص العلما 429 ، منتجب الدين 128 ، أمل الامل 2 : 159 ، مجالس المؤمنين 1 : 95 ، كنى و القاب 2 : 209 ، روضات 2 : 176 ، زركلى 4 : 204 ، فهرست ذريعه 2 : 1392 .
( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 299 ، 307 : دو سريّه لسترنج ص 110 .
( 3 ) . گردان دو سر ضربتى بر ايشان فرود آورد كه پايههاى تخت را استوار ساخت .
( 4 ) . شايد با يحيا پسر زيد سمرقندى يكى باشد كه در چ ع 1 : 894 : 15 ياد شده است .
( 5 ) . در چ ع 2 : 289 : 4 نيز ديده مىشود .
( 6 ) . آيا در « دوقه لاعب » ما را ملامت مىكنند ما از روى زمين و زير آسمان خودمان آمدهايم و اگر نه چه كسى از « اخاشب » به ديدار « حجر » مىآيد .
( 7 ) . احسن ع ص 51 و 360 ترجمه ص 73 و 528 و ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 494 - 495 ، لسترنج ص 187 .
( 8 ) . ش . ش : 2650 نقل از انساب 234 و چهار سطر ( م 227 ) .
( 9 ) . ش . ش : 445 از انساب 234 ، تاريخ بغداد 5 : 34 .
( 10 ) . دولابى ش . ش : 2243 از انساب 234 ، لباب 1 : 516 ، تاريخ بغداد 14 : 419 .