تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
سپس چون مسلمانان هياطله به رغبت و تمايل قلبى مسلمان شدند « 1 » و اين نعمتى از طرف خداوند بود كه آشتى جويانه به اسلام در آمدند پس مسلمانان خراج ايشان را سبك گرفتند و مشكلات ايشان را بر ايشان سبك كردند و اسير بسيار از ايشان نگرفتند و خون بسيار نريختند و اين نرمش در همهء دوران بنى اميه ادامه داشت ، تا اينكه بنى اميه به خوشگذرانى فريفته شده و از واجبات مذهبى باز ماندند پس سپاه خراسان به سردارى بو مسلم خراسانى فراهم شد ، و رحم و مروت از دل خراسانيان برداشته شد تا پادشاهى را از آخرين خليفه‌ى بنى اميه و پيرترين و گشاده دست‌ترين ايشان « 2 » پس گرفتند و آن را به بنى عباس سپردند . عمر خطاب احنف بن قيس را به سال 18 به خراسان فرستاد و او شهرها را يك به يك بگرفت . او از طبسين آغاز كرد سپس هرات و مرو شاهجان و نيشابور را در كوتاه مدت بگرفت و يزدگرد پسر شهريار پادشاه ايران به خاقان پادشاه ترك در فرارود پناهنده شد چنان كه ربعى پسر عامر در اين باره چنين مىسرايد :
و نحن وردنا من هراة مناهلا * رواء من المروين ان كنت جاهلا
و بلخ و نيشابور قد شقيت لنا * و طوس و مرو قد أزرن القنابلا
أنخنا عليها كورة بعد كورة * نفضّهم حتى احتوينا المناهلا
فللّه عينا من رأى مثلنا معا * غداة ازرنا الخيل تركا و كابلا « 3 »
مسلمانان همچنان بودند تا عمر در گذشت و عثمان به جاى او نشست و در سال دوم جلوس بنو كنازا فراهم شدند . ايشان خويشاوندان مادرى كسرى در نيشابور بودند پس عبد الرحمن پسر سمره و كار گزاران او را به سوى مرو راندند و سپس مردم مرو و شاه جان ، به پا خاستند سوم آنان نيرك ترك بود كه به پا خاست و بلخ را بگرفت و مسلمانان آنجا را به سوى مرو رود راند كه عبد الرحمن [ 412 ] پسر سمره در آنجا بود . پس ابن سمره در نامه‌اى به عثمان خبر سر پيچى مردم خراسان را بنوشت پس أسيد پسر متشمّس مرّى چنين سرود :
ألا أبلغا عثمان ، عنّى رسالة * فقد لقيت عنّا خراسان بالغدر
فأذك ، هداك الله ، حربا مقيمة * بمروي خراسان العريضة في الدّهر
و لا تفترز عنّا ، فان عدوّنا * لآل كنازاء الممدّين بالجسر « 4 »
پس او براى ابن عامر ، عبد الله بن بشر را با سپاه بصره ، به خراسان فرستاد و او از راه يزد و طبسين بدانجا شد ، و بر هر خوره اردوئى گماشت و خود به سوى هرات رفت و پس از اندك مدتى سركشان را فرو كوفت و كار گزاران مسلمان را به جاى ايشان بگمارد پس أسيد پسر متشمّس دربارهء گشايش دوبارهء خراسان چنين سرود :
ألا أبلغا عثمان عنّي رسالة * لقد لقيت منّا خراسان ناطحا
رميناهم بالخيل من كلّ جانب * فولّوا سراعا و استقادوا النوائحا
غداة رأو الخيل العراب مغيرة * تقرّب منهم أسدهنّ الكوالحا
تنادوا إلينا و استجاروا بعهدنا * و عادوا كلابا في الديار نوابحا « 5 »
محمد بن على پسر عبد الله پسر عباس هنگامى كه داعيان بنى عباس را به استانها مىفرستاد به ايشان چنين مىگفت : كوفه و سواد
هامش
( 1 ) . ياقوت در اين قضاوت زبان حال خليفگان عرب در سراسر فرمانروايى عرب بر ايران را بيان مىنمايد ، ما در اين كتاب مكررا ديديم كه چگونه خليفگان بغداد از تركان آسياى ميانه به شرط پيروى از سنّيان بغداد ، دعوت كرده است . و ايشان را در برابر مسلمانان گنوسيست سامانى قرار داد تا حكومت عرب را بر هر دو استوار كرد . جنگهاى تركان سنّى با فارسهاى گنوسيست مسلمان تاريخ را خونين كرد . ( 2 ) . مقصود ياقوت از اين ستايشها ، مروان حمار است . ( 3 ) . ما به هرات وقتى در آمديم كه از رودخانه‌ها سيراب شده بوديم و بلخ و نيشابور و طوس و مرو از دست ما بيچاره شده ، خرد شده بودند . ما خوره‌اى پس از خوره‌اى ديگر تا پايانين آنها را گرفتيم ، چشم شما ( عربها ) روشن كه ما سپاهيان ترك و كابل را نابود كرديم . ( 4 ) . از من به عثمان گزارش دهيد كه خراسانيان خيانت كردند تو هوشيار باش و دو مرو خراسان پهناور را به پا ! و ما را فراموش مكن ، زيرا دشمن ما خاندان كنازاء اين مردم جسارتمند هستند . ( 5 ) . هان از من به عثمان پيام دهيد با خراسانيان كشتى گرفتيم و با سواران از همه سو ايشان را كوبيديم . ايشان به هنگامى كه سواران عرب را مىديدند زوزه‌كنان مىگريختند تا اينكه به خواست ما تسليم شده و مانند سگ به زير يوغ ما در آمدند .