حتّى وردنا القنينيّات ضاحية * فى ساعة من نهار الصّيف تلتهب
فجاء بالبارد العذب الزّلال لنا * ما دام يمسك عودا ذاويا كرب
من ماء خالة خيّاش بذمّته * ممّا توارثه الأوحاد و العتب « 1 »
اوحاد در اين شعر مردى به نام عوف پسر سعد و ديگرى كعب پسر سعد از بنى تغلب هستند و مقصود از عتب - عتبهها عتبه پسر سعد و عتّاب پسر سعد و عتبان پسر سعد است .
خامر
[ م ] كوهى در حجاز ، در سرزمين « عك » است . طاهر پسر بو هاله چنين مىسرايد :
قتلناهم ما بين قنّة خامر * الى القيعة الحمراء ذات العثاعث « 2 »
خان أمّ حكيم
[ أ م م ح ] جايگاهى نزديك « كسوه » از كارگزارى « حوران » نزديك دمشق كه به امّ حكيم دختر بو جهل پسر هشام نسبت دارد .
خانجاه :
نمىدانم در كجاست ، جز اينكه شيرويه گويد : محمد بن عبد الله پسر عبدان « 3 » صوفى گفت : بو بكر معروف به حافظ خانجاهى از ابن هلال و از ابن تركان و جز اين دو روايت كرده است . من به سبب كودك بودنم به او نرسيدم ليكن عبدوس از او براى من روايت كرده است . او مردى راستگو و از پيران صوفى روزگار خود بود ، و او را در طبقهء يازدهم از مردم همدان ياد مىكند . پس معلوم مىشود كه خانجاه بخشى در همدان يا ديهى از آنجا بوده است .
خانسار
[ ن ] « 4 » با سين بىنقطه : ديهى در جرپادقان ( گلپايگان ) است . بدان نسبت دارد : احمد پسر حسن پسر احمد پسر على پسر خصيب ابو سعد خانسارى او از بو طاهر محمد پسر احمد پسر عبد الكريم ( رحيم ) و جز وى روايت دارد . يحيى پسر مانده او را ياد كرده است .
خانق
[ ن ] بو منذر گويد : إياد پسر نزار با برادران خود در تهامه و [ 393 ] پيرامون آن زندگى مىكردند ، تا اينكه جنگى ميان آنان رخ داد .
مضر و ربيعه دو فرزند نزار بر ضدّ إياد با هم يكدست شدند و در گوشهاى از آن سرزمين كه « خانق » نام داشت جنگيدند . اين جايگاه امروز در سرزمين كنانه پسر خزيمه است . پس در آن جنگ أياد را شكست داده از تهامه بيرون راندند . يكى از بنى خصفه پسر قيس پسر عيلان در نكوهش إياد چنين مىسرايد :
إيادا ، يوم خانق ، قد وطئنا * بنخل مضمرات قد برينا
ترادى بلفوارس ، كلّ يوم * عصاب الحرب تحمى المحجرينا
فأبنا بالنّهاب و بالسّبايا * و أضحوا فى الدّيار مخذّلينا « 5 »
خانقان
[ ن ] جايگاهى در مدينه است كه نقطهء گرد آمدن آب درههاى سهگانهء بزرگ بحطان و عقيق و قنّاة است .
خانقه
[ ن ق ] مؤنث « خانق » : به گفتهء عمرانى يك معبد « 6 » از اين كرّاميان است در بيت المقدس .
خانقين
« 7 » [ ن ق ] شهرى از بخشهاى سواد بغداد در راه همدان است . از آنجا تا قصر شيرين براى كسى كه به سوى كوهستان رود شش فرسنگ راه است . و از قصر شيرين تا حلوان شش فرسنگ است . مسعر پسر مهلهل مىگويد : در خانقين چشمهاى بزرگ از نفت هست كه سود بسيار دارد . رودخانهء آن جا نيز پلى بزرگ به درازاى 24 دهنه دارد ، كه هر دهانهء آن 20 ذراع است ، و جادهء خراسان به بغداد از روى آن مىگذرد و به قصر شيرين مىرسد . عتبه پسر و عل تغلبى چنين مىسرايد :
كأنك يا بن الوعل لم ترغارة * كورد القطا الهنّى المعيف المكدّرا
على كلّ مجبول السراة مفزّع * كميت الاديم ، يستخفّ الحزوّرا
و يوم ببا جسرى كيوم مقيله * أذا ما اشتهى الغازى اشراب و هجّرا
و يوم باعلى خانقين شربته * و حلوان حلوان الجبال و تسترا
هامش
( 1 ) . تپه بنى بحر از ما دور شد . . . تا به روز تابستانى و سوزان به قنينيات رسيديم . او آبى سرد و زلال از چشمهء « خاله » كه اوحاد و عتبهها آن را به ارث دارند بياورد . . .
اين شعر در چ ع ج 4 ص 196 س 10 نيز هست .
( 2 ) . ايشان را در ميان قنّه خامر و قيعهء حمراء كشتيم . چ ع 1 ص 158 : 20 .
( 3 ) . ش . ش : 2714 از همين جا .
( 4 ) . خانسار ، خوانسار ( لسترنج ص 227 ) يا خانيسار ، امروزه اين واژه را به صورت خوانسار نويسند .
( 5 ) . اياد را به روز « خانق » زير پا نهاديم و ايشان را با شاخههاى سعف نخل كتك زديم . . . پس دارائيشان را چاپيديم و ايشان را اسير نموده بيچاره كرديم .
( 6 ) . متن : متعبّد ، عبادتگاه . شايد مقصود خانقاه صوفيان كرّامى سدهء سوم باشد .
( 7 ) . احسن ع ص 53 و 121 ترجمه 8 و 167 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 350 - 351 ، لسترنج ص 68 از آنجا تا قصر شيرين هفت فرسنگ باشد .