يدافع بالشعر أوقاته * و ان جاع طالع قى المجمل « 1 »
حويزى ياد شده در شعبان سال 550 ناظر شهر نهر الملك بود و هنگامى كه در بام خانه خفته بود گروهى با چاقو بر سر او ريخته و او را پاره پاره بر جا گذاردند . ياران او را براى معالجه به بغداد بردند ولى او پس از چند روز در گذشت .
حوى
[ ح و ى ى ] ابن نباته به خامهء خود اين واژه را كوچك نما دانسته است كه نام جايگاهى از آن بنى عامر است . نصر گويد : حوى كوهى در سرزمين بنى خثعم است . لبيد چنين مىسرايد :
انى امرو منعت أرومة عامر * ضيمى و قد حنقت علىّ خصوم
منها حوىّ و الذّهاب ، و قبله * يوم ببرقة رحرحان كريم « 2 »
حوىّ
[ ح و ى ى ] به گفته نصر از آبهاى بلقين پسر جسر است .
باب حاء و ياء و آنچه پس از آنهاست
حياء
[ ح ] با الف كشيده ، از ريشهء استحياء - شرم . نام درهاى در سرزمين بنى قشير است .
حيار
« 3 » [ ح ] گوئى جمع حير باشد كه چيزى مانند آغل و پناهگاه بوده است .
حيار بنى قعقاع :
سرزمينى از بيابان قنّسرين است كه وليد بن عبد الملك آن را به اقطاع قعقاع پسر خليد داده بود . از اين جايگاه تا حلب دو روز راه است . متنبّى در ستايش سيف الدوله چنين سروده است :
و كنت السيف قائمه اليهم * و فى الاعداء حدّك و الغرار
فأمست بالبديّة شفرتاه * و أمسى خلف قائمه الحيار « 4 »
حيّان
[ ح ى يا ] گويا از نام مردى به نام حيان گرفته شده باشد . شناسه نام جايگاهى است كه در شعر ابن مقبل آمده است :
تحمّلن من حيّان بعد إقامة * و بعد عناء من فؤادك عان
[ 374 ]
على كلّ وخّاد اليدين مشمّر * كأنّ ملاطيه ثقيف أران « 5 »
حيّانيّه
[ ح ى يا ن ى ى ] نيز به خورهاى در سواد ، در سرزمين دمشق نسبت دارد كه خورهء كوه « حرش » نزديك « غور » باشد .
حياوه
[ ح و ] دژى در خاور ذمار در يمن است .
حيدث
[ ح د ] با دال بىنقطه و ث سه نقطه : جايگاهى در يمن است .
حيده
« 6 » [ ح د ] با هاى پايانين : نام جايگاهى است . أنس بن مدرك خثعمى در خطاب به لبيد پسر ربيعه چنين مىسرايد :
و خيل ، و شيخ اللّحيتين قرونها ، * فريقان منهم حاسر و ملّام
فتلك مخاضى بين أيك و حيدة * لها نهر فحوضة متغمغم
ترى هدب الطّرفاء بين متونها * و ورق الحمام فوقها يترنّم « 7 »
كثير در وصف باران چنين مىسرايد :
و مرّ ، فأروى ينبعا و جنوبه * و قد جيد منه حيدة فعباثر « 8 »
هامش
( 1 ) . حويزى را هميشه در خود فرو رفته در گوشهء منزل مىبينم به جان خودم كه گوئى به حالت آغازين خود بازگشته است او با شعر وقت كشى مىكند و گرسنگى را با خواندن مىگذراند .
( 2 ) . من كسى هستم كه خاندان عامر حقّ مرا خوردهاند . دشمنان به من كينهتوزى نمودهاند مانند روزى « حوى » و « ذهاب » و پيش از آن روز « برقه » . . . اين شعر در چ ع ج 2 : ص 725 س 10 - 11 نيز آمده است .
( 3 ) . در اين زمان ( سدهء هشتم ) بيابان است ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 251 ) .
( 4 ) . تو شمشير را بر روى دشمنان كشيدهاى و در « بديّه » دو سر شمشير را فرو آوردى و حيار را پشت سر نهادى .
( 5 ) . از « حيّان » پس از مدتى رنج ديدند خسته شدند . . . .
( 6 ) . حيده ، جايى در بصره بوده است كه بريدى ، روستا باش بويهاى را بدانجا تبعيد كرد . ( تجارب مشكويه ترجمهء منزوى 6 : 93 ) .
( 7 ) . . . . ميان « أيك » و « حيده » نهرى است پر آب كبوتران در بالاى آن به ترنم مىپردازند . بيت دوم اين شعر در چ ع ج 1 ص 421 س 5 نيز آمده است .
( 8 ) . از اينجا برفت و ينبع و جنوب آن را سيراب كرد و با حيده نيك رفتارى كرد . اين شعر در چ ع ج 3 ص 597 س 12 و چ ع ج 2 ص 173 س 5 نيز آمده است .