ودّ ، إذ فاه بشجو * أنه قبّل فاها
صبّة تندب صبّا * قدشجته و شجاها
زيّنت ، حتى انتهت * فى زينة فى منتهاها
فهي مرجان شواها * لا زورد دفّتاها
و هى تبر منتهاها * فضّة قرطمتاها
قلّدت بالجزع لمّا * قلّدت سالفتاها
[ 315 ]
حلب اكرم مأوى * و كريم من أواها
بسط الغيث عليها * بسط نور ، ما طواها
و كساها حللا أب - * - دع فيها إذ كساها
حللا لحمتها السّو * سن و الورد سداها
إجن خبريّاتها با * للّحظ لا تحرم جناها
و عيون النرجس المن * - هلّ كالدمع نداها
و خدودا من شقيق * كاللظى الحمر لظاها
و ثنايا أقحوانا * ت ، سنا الدّرّ سناها
ضاع آذريونها إذ * ضاء من تبر ثراها
و طلى الّلّ خزاما * ها بمسك اذ طلاها
و انتشى النّيلوفر الشّو * ق قلوبا ، و اقتضاها
بحواش قد حشاها * كلّ طيب ، اذ حشاها
و بأوساط على حذ * و الزنابير حذاها
فاخري ، يا حلب ، المد * ن يزد جاهك جاها
انه ان لم تك المد * ن رخاخا ، كنت شاها « 1 »
كشاجم چنين مىسرايد :
أرتك ندى الغيث آثارها * و أخرجت الأرض أزهارها
و ما امتعت جارها بلدة * كما امتعت حلب جارها
هي الخلد يجمع ما تشتهى * فزرها ، فطوبى لمن زارها « 2 »
كفر حلب
نيز از ديههاى حلب است .
حلب الساجور
از بخشهاى حلب است كه صاحب فتوح آن را ياد كرده گويد بو عبيده بن جراح پس از گشودن حلب به « حلب ساجور » آمد عياض بن غنم به منبج رسيد .
حلب
نيز بخشى بزرگ در خيابان قاهره ميان قاهره و فسطاط است كه من آن را بارها ديدهام . [ 316 ]
حلبه
[ ح ب ] دژى در كوه « برع » از كارگزارى زبيد در يمن است .
حلبه
[ ح ب ] ريشهء آن در لغت به معنى اسبهاى مسابقه است كه در جائى گرد آيند .
حلبه
نيز درهاى در تهامه باشد . بالاى آن از آن قبيلهء هذيل و پائين آن از آن قبيلهء كنانه است . حازمى آن را چنين ضبط كرده است و اين نادرست است كه حليه با ياء دو نقطه درست مىباشد و در جاى خود ياد خواهد شد .
هامش
( 1 ) . . . خوشا بائات و قويق و ربا و بانقوسا و با صفرا و بابلا و مثلى . . . باغهائى كه خاطرات ما را زنده مىكند . بلنديهاى جوشن آن ، برج ابو الحارث آنجا . . .
دار سليمانيه را ياد كنيد . . . حلب همچون ماه است و ديههاى اطراف ، ستارههاى گرداگردش . خوشا مسجد جامع آن كه گرد آورندهء مردمان است . . . گنبد آن را و سازندهاش با نقاشيهايى را كه بر آن كشيده ، اگر سازندهء طاق كسرى ديده بود آن را نمىساخت . . . حلب بهترين شهر ، بهترين خانه و ساكنانش بهترينها هستند . . . .
( 2 ) . باران نتيجهء خود را داده زمين گلها را بيرون آورده ، هيچ شهرى به همسايگان آن قدر سود نداده كه حلب به همسايگانش سود مىرساند .