تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
اين ديه از آن بنى عبد الوهاب ثقفى بود كه موالى جنان - دوست دختر ابو نواس - بود كه نام او را بسيار در شعرهاى خود آورده است چنان كه در يك جا گويد :
أسأل القادمين من حكمان : * كيف خلّفتما أبا عثمان ؟
فيقولان لي : جنان كما * سرّك في حالها ، فسل عن جنان
ما لهم لا يبارك الله فيهم * كيف لم يخف عنهم كتمانى ؟ « 1 »

حكم

[ ح ك ] مخلافى است در يمن كه به نام حكم پسر سعد العشيرة پسر مالك پسر ادد ناميده شده است .

باب حاء و لام و آنچه پس از آن‌هاست

حلاحل

[ ح ح ] نام جايگاهى است كه در روايتى از شعر ذو الرمه ديده مىشود :
هيا ظبية الوعساء ، بين حلاحل * و بين النّقا آ أنت أم امّ سالم ؟ « 2 »
اين واژه به صورت جلاحل [ ج ح ] نيز در جاى خود بگذشت . حلاحل در لغت به معنى مرد بزرگ است و جمع آن حلاحل [ ح ح ] است .

حلال

[ ح ] هموزن حلال ضد حرام نام بتى از آن بنى فزاره بود . حلال نيز نام كوهى در راه شام به مصر نرسيده به عريش شامى است . اين زمين از ديار بنى راشده بود و چون عمر عاص خواست مصر را بگشايد بنو راشده در كوه حلال بر او طغيان كردند .

حلال

[ ح ] بىتشديد ، نام بخشى در يمن است .

حلال

[ ح ] نام واحدهايى از خانه‌هاى مردم است كه يكى آن را « حلّه » گويند و حلال ، بسيار آن است .

حلال

[ ح ] نيز به معنى كالاهاى يك آدمى است .

حلامات

[ ح ] بو محمد اعرابى هنگامى كه نزد منقرى ملعون ابن ارض مرّى فرود آمده و او سگى را برايش كشته بود چنين سرود :
دعاني ابن ارض يبتغي الزاد بعد ما * ترامى حلامات به و أجارد
[ 303 ]
و من ذات اصفاء سهوب كأنها * مزاحف هزلى بيتها متباعد
رأى ضوء نار من بعيد فأمّها * تلوح كما لاحت نجوم الفراقد
فقلت لعبديّ اقتلا داء بطنه * و أعفاجه العظمى ذوات الزوائد
فجاء بحر ساوي شعير ، عليها * كراديس من اوصال أكدر سافد
فما نام حتى نازع الشحم أنفه * و بتنانعلّي استه بالوسائد
فبات بشّر غير ضرّ و بطنه * يعجّ عجيج المعصرات الرواعد « 3 »

حلاوة

[ ح و ] به معنى شيرينى ضد ترشى . به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است .

حلائه

[ ح ء ] و به روايتى حلائه [ ح ء ] كه پس از الف همزه‌اى مفتوح است . مىتواند از « حلأت الاديم » باشد يعنى پوست آن را بر كندم . ازهرى و خارزنجى گويند : حلائه جايگاهى بسيار سردسير است و اين شعر را از صخر الغى هذلى آورده‌اند :
كأنى اراه بالحلاءة شاتيا * تقشّر أعلى أنفه امّ مرزم « 4 »
هامش
( 1 ) . از آن دو مسافر كه از « حكمان » مىآيند اگر بپرسى بو عثمان را چگونه در آن جا گذارديد ؟ پاسخ مىگويند جنان آن طورى كه خوش دارى مىزيسته . خدا به ايشان بركت ندهد . با آن همه پنهانكارى كه من كردم از كجا فهميدند ؟ ( 2 ) . آيا آهوى « و عساء » ( شن زار ) ميان حلال و نقاء ، اين تو هستى يا ام سالم ؟ چ ع 2 : 96 : 16 و 4 : 933 : 15 . ( 3 ) . ابن ارض مرا به سوى حلامات و اجارد براى سودى كه در آن دعوت مىديد بر خواند در آنجا جز چند خانهء پراكنده دور از هم ديده نمىشد . او در آنجا از دور آتشى ديد و به سوى آن شد . چنان كه در بيابان ، ستاره‌اى را از دور بيند . من به دو بندهء خود گفتم : درد شكمش را از ميان ببريد . . . پس او بخفت و ما زير او چند متكا نهاديم و باد در شكمش صدا مىكرد . ( 4 ) . گوئى او را در « حلائه » در زمستان مىبينم كه « ام مرزم » پوست روى بينى او را سوزانده است . دو بيت آغازين اين قطعه در چ ع 1 : 130 : 19 - 20 و چ ع 2 : 325 : 9 - 10 تكرار شده است .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 206 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى