باب حاء و دال با نقطه و آنچه پس از آنهاست
حذارق
[ ح ر ] با قاف پايانين :
نامى نوساخته است . گمان مىكنم نام چشمهء آبى در تهامه از آن بنى كنانه باشد .
حذريه
[ ح ى ] با ياء بىتشديد و هاى پايانين : نام يكى از دو حرهء بنى سليم است . ريشهء حذريه در زبان ايشان . به گفتهء اصمعى زمين درشت است . و از بو نصر روايت است كه زمين غليظ بلند باشد . بو خبرهء اعرابى گويد : بالاى كوه اگر غليظ و سخت باشد حذريهاش گويند .
حذنّه
[ ح ذ ن ن ] با تشديد نون : ريشهء آن در لغت به معنى گوش اشت . نام زمينى از آن بنى عمر بن صعصعه باشد . نصر گويد : « حذنه » جائى نزديك يمامه در پشت درهء حايل است . محرز پسر مكعبر ضبّى چنين مىسرايد :
فدى لقومى ما جمّعت من نشب * اذا لفّت الحرب اقواما بأقوام
اذ خبرّا مذحج عنّا ، و قد كذبت * أن لن يروّع عن احسابنا حامي
دارت رحانا قليلا ثم صبحّهم * ضرب ، تصيّح منه حلّة الهام
ضلّت ضباع مجيزات يلذن بهم * و ألحموهنّ منهم ايّ الحام
حتى حذنّ لم تبرك بها ضبعا * الّا لها جزر من شلو مقدام
[ 228 ]
ظلّت تدوس بنى كعب بكلكلها * و همّ يوم بنى نهد بإظلام « 1 »
حذيم
[ ح ى ] با ياى بىتشديد : ريشهء حذم به معنى بريدن است . شمشير « حذيم » تيز و برنده . نام جايگاهى به نجد است كه جنگى تاريخى در آنجا رخ داده است .
حذيّه
[ ح ى ى ] با تشديد ياء : در شعر بو قلابهء هذلى چنين آمده است :
يئست من الحذيّة ، ام عمرو * غداة اذا نتحوني بالجناب « 2 »
سكرى دربارهء حذيه گويد : نام تپهاى نزديك مكه است . من ( ياقوت ) گويم : ريشهء حذيه در لغت به معنى پيشكش است و اگر اين شعر را به معنى پيشكش مىگرفتند بهتر بود .
باب حاء و راء و آنچه پس از آنهاست
حرّا
[ ح ر ر ا ] با تشديد راء و الف كوتاه : به گفتهء نصر نام جايگاهى است كه به گمانم در بيابان بنى كلب باشد .
حراء
« 3 » [ ح ] بىتشديد ، با الف كشيدهء پايانين :
نام كوهى از كوهستان مكه در سه ميلى آن شهر است كه معروف مىباشد و برخى آن را مؤنث مىشمرند و غير منصرف مىدانند .
جرير چنين مىسرايد :
السنا أكرم الثّقلين طرّا * و أعظمهم ببطن حراء نارا ؟ « 4 »
و « حراء » را به فتح و غير منصرف خوانده است زيرا كه شهرى را مىخواهد كه « حراء » آنجاست . ديگرى گفته است كه عرب را دربارهء حراء سه لهجه است : گروهى حاء آن را فتحه و ديگران كسره دهند . گروهى با الف آن را كوتاه و ديگران كشيده آرند . گروهى الف آن را كج مىخوانند و ديگران درست خوانند زيرا راء كه از حروف تكرارى است پيش از الف كشيده آمده و مانند راشد و رافع نمىتواند كج خوانده شود و جاى حروف مستعلى نشسته است . پيامبر ( ص ) پيش از آمدن وحى در غار اين كوه عبادت مىنمود و در آنجا بود كه
هامش
( 1 ) . فداى قبيلهام شوم ! كه چيزى جز ايشان ندارم . جنگ ، قبيله را با قبيله ديگر در پيچيده است . قبيلهء مذحج دربارهء ما دروغ شنيده و گوينده از حسب ما حمايت نكرده است . آسياى ما اندكى چرخيد سپس . . . كفتارهاى « مجيرات » به آنجا پناه مىبرند و با ايشان سازش دارند تا آنجا كه « حذنّه » نيز از كفتار تهى شده است . . .
ايشان بنى كعب را با چابكانش لگد كوب كردند . - چ ع 422 : 105 - 12 و اغانى .
( 2 ) . اى ام عمر آن شب كه مرا در « جناب » دور كردند و از « حذيه » نوميد شدم . اين شعر در چ ع 1 : 144 : 7 و ج 2 ، ص 120 ، س 14 و 4 : 474 : 7 نيز ديده مىشود .
( 3 ) . ن . ك : مقدسى تنها از آن نام مىبرد ( احسن ترجمه ص 145 ) تقويم بو الفدا - آيتى ص 108 : غار حرا .
( 4 ) . مگر ما بهترين جن و انس نيستيم كه در درهء حراء بزرگترين آتش را داريم .