تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نوسازى كرد و سربازان در آنجا بگمارد . اين نوسازى به دست محمد پسر ابراهيم انجام شد ( پايان گفتهء بلاذرى ) . از آن پس گزارشى از اينجا نداريم تا به روزگار سيف الدوله پسر حمدان كه او را در آنجا جنگهائى بود و روميان به روزگار وى آنجا را ويران كردند و سيف الدوله به سال 343 به نوسازى آن پرداخت تا دمستق با سربازانش فرا رسيدند و سيف الدوله ايشان را عقب زد . پس متنبى چنين سرود :
هل الحدث الحمراء تعرف لونها * و تعلم أىّ السّاقيين الغمائم ؟
بناها فأعلى ، و القنا يقرع القنا * و موج المنايا حولها متلاطم
طريدة دهر ساقها ، فرددتها * على الدين با لهندى ، و الأنف راغم
تفيت اللّيالي كلّ شيء أخذته * و هنّ لما يأخذن منك غوارم « 1 »
بار ديگر پادشاه روم به حدث يورش آورد و سيف الدوله ايشان را براند ، پس بو الحسين بن كوچك نحوى چنين سرود :
رام هدم الاسلام بالحدث المؤذن * بنيانها بهدم الضلال
نكلت عنك منه نفس ضغيف * سلبته القوى رؤوس العوالي
فتوقى الحمام بالنفس و الما * ل ، و باع المقام بالارتحال
ترك الطير و الوحوش سغابا * بين تلك السهول و الاجبال
و لكم وقعة قريت عفاة * الطير فيها جماجم الابطال « 2 »
كسانى به شهر حدث نسبت دارند : 1 - عمر پسر زراره حدثى « 3 » . او از عيسى پسر يونس و از شريك پسر عبد الله روايت دارد . بو القاسم عبد الله پسر محمد بغوى و موسى پسر هارون از وى روايت دارند . 2 - على پسر حسن حدثى . « 4 » بو جعفر محمد پسر عبد الله پسر سليمان حضرمى كوفى از وى روايت دارد . 3 - بو الوليد احمد پسر جناب حدثى « 5 » . او نيز از عيسى پسر يونس روايت دارد . فهد پسر سليمان به گفتهء كتاب « فيصل » از وى روايت مىكند . [ 221 ]

حدثة

[ ح د ث ] با افزايش هاء ( تاء وحدت ) . بگفتهء اصمعى نام دره‌اى است كه پايين آن از آن قبيلهء كنانه و جاهاى ديگرش از آن هذيل است .

حدد

[ ح د ] ريشهء آن در لغت به معنى جلوگيرى است . نام كوهى است مشرف بر « تيماء » . ابن سكيت گويد : حدد به گفته كلبى در شرح اين شعر نابغه زمين از آن كلب است :
ساق الرّفيدات من جوش و من حدد * و ماش من رهط ربعي و حجّار « 6 »

حدّر

[ ح د د ] با تشديد دال و راء بىنقطه : بخشى از بصره نزديك بخش « مزينه » است . ريشهء « حدّر » جمع حادر جاى انبوه مردم از مرد و زن است .

حدس

[ ح د ] با سين بىنقطه : ريشهء حدس به معنى پرتاب كردن است و از آنجاست حدس به معنى گمان‌زدن . حدس نام شهرى در شام است كه به گفتهء نصر قبيله‌اى از لخم در آنجا مىزيند .

حدس

[ ح د ] يكى از روزهاى تاريخى افسانه‌اى عرب است . اين را من به خط بو الحسن پسر فرات ديدم .

حدمه

[ ح د م ] بر وزن همزه . ريشهء « حدم » به معنى شدت گرما است كه از آفتاب باشد . نام جايگاهى است .
هامش
( 1 ) . آيا چگونگى حدث حمراء را مىدانى ؟ و مىدانى كه در آنجا چگونه باريده است ؟ نيزه به نيزه برخورد مىكرد و مرگ در آن ميانه موج مىزد . راندگان روزگار بدانجا هجوم آوردند و تو با شمشير بينى آنها را كوبيدى و به راه دين بازگردانيدى . روزگار مىگذرد و تو بستانكار ايشان هستى . ( 2 ) . دستگاهى كه بنايش براى ويرانگرى اسلام است خواست « حدث » را ويران كند و زبونانه بدان يورش آورد . تو پرندگان و درندگان دره را به نوائى رساندى در جنگهائى كه پرندگان را از مغز سر قهرمانان سير كرد . ( 3 ) . ش . ش : 2102 نقل از انساب : 160 ، لباب 1 : 348 ، لسان الميزان 4 : 306 ، تاريخ بغداد 11 : 202 ، مشتبه 1 : 144 . ( 4 ) . ش . ش : 1941 ، از همين معجمد . ( 5 ) . ش . ش : 179 از همين معجمد . ( 6 ) . رفيدات را از « جوش » و « حدد » بيرون راند . . . - چ ع 2 : 155 : 1 .