نام جايگاهى در سرزمين بلقين « 1 » پسر جسر نزديك « حرّة الرّجلاء » ميان مدينه و شام است .
حامد
[ م ] « تلّ حامد » در « تل . . . » ياد شد و حامد نام جايگاهى در كوه حراء باشد كه مشرف بر مكه است . بو صخر هذلى چنين مىسرايد :
بأغزر من فيض الاسيديّ خالد * و لا مزبد يعلو جلاميد حامد « 2 »
حامر
[ م ] با راى پايانين :
نام بخشى ميان « منبج » و « رقّه » در كرانهء فرات است . أخطل چنين مىسرايد :
و ما مزبد يعلو جلاميد حامر * يشقّ اليها خيزرانا و غرقدا
تحرّز منه أهل عانة بعد ما * كساسورها الاعلى غثاء منضّدا
بأجود سيبا من يزيد أذا بدت * لنا بخته يحملن ملكا و سؤددا « 3 »
حامر
نيز درهاى در « سماوه » در سمت شام از آن بنى زهير بن جناب از قبيلهء كلب است . مارهاى بسيار دارد . نابغه چنين مىسرايد :
[ 188 ]
فأهلي فداء لامرء ، إن اتيته * تقبّل معروفي و سدّ المفاقرا
سأربط كلبى ان يريبك نبحه * و إن كنت أرعى مسحلان و حامرا « 4 »
ابن سكيت در شرح آن گويد : « مسحلان » و « حامر » دو دره در شامند .
حامر
نيز درهاى در پشت « يبرين » در شنزار بنى سعد است كه گويند كس را بدانجا دسترسى نيست .
حامر
نيز جايگاهى در سرزمين غطفان نزديك « ارل » از « شربه » است . من نمىدانم كه امرء القيس در شعر زيرين خود كدام يك را خواسته است :
أحار ترى برقا اريك وميضه * كلمع اليدين في حبّى مكلّل
قعدت له و صحبتى بين حامر * و بين اكام بعد ما متأمّل « 5 »
حامره
[ م ر ] همان واژهء پيشين با افزايش هاء :
« مسجد حامره » در بصره است . از آنش بدين نام خواندند كه هنگامى كه حتات مجاشعى از آنجا گذشت و دستهاى از خرها را با صاحبانشان ديد گفت : اين گروه خرها براى چيستند ( به اصطلاح امروز اين خر تو خرى براى چيست ) و اين چنان است كه گويد : « الجنة تحت البارقة - راه بهشت زير برق شمشيرهاست » كه مقصود گوينده تشويق مردم به جنگيدن است . برخى آن را به نادرست « تحت الأبارقه » گفتهاند و اين نادرست است .
ابو احمد گويد : تودهء مردم به جاى حامره « احامره » گفتهاند و اين نادرست باشد .
حانى
« 6 » : بر وزن قاضى و غازى : نام شهرى معروف در ديار بكر است « 7 » . در آنجا معدن آهن وجود دارد كه به شهرهاى ديگر برند . بدانجا نسبت دارد :
1 - بو صالح عبد الصمد پسر عبد الرّحمن پسر احمد پسر عباس حنوى « 8 » ، كه بدينگونه بدانجا نسبت دهند . او در بغداد فقه شافعى آموخت و از بو الحسن على پسر محمد پسر اخضر انبارى حديث روايت كرد . نگارندهء « تحبير » او را ياد كرده است . وى به سال 540 در گذشت .
هامش
( 1 ) . ن . ك : لسترنج ص 46 : 1 .
( 2 ) . پر مايهتر از « فيض أسيدى » و نه خزهاى بر سنگهاى حامد .
( 3 ) . نه خزههائى بر سنگهاى « حامد » هست كه خيزرانها و غرقدها در آنجا مىرويد . مردم « عانه » پس از آن كه بالاى ديوارهاش سير روئيده است از آن دورى مىجويند . . . .
( 4 ) . خانوادهام فداى مردى باشد كه چون به نزدش مىآيم نيكيهاى مرا پاسخ مىگويد و بديها را مىپوشاند . سگم اگر ترا بترساند مىبندم اگر چه در « مسحلان » و « حامر » به چرا مشغول باشم .
( 5 ) . اى حارث آيا برقى را كه روشنايش را مانند سفيدى دو دست نشان تو مىدهم مىبينى ؟ من و ياران به انتظار او ميان « حامر » و « اكام » نشستهايم .
( 6 ) . ن . ك : لسترنج ص 119 .
( 7 ) . و در « لباب » حنا ذكر شده به فتح حا و نون ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 303 .
( 8 ) . ش . ش : 1511 . نقل از انساب ص 180 . لباب 1 : 397 .