جيران
[ ج ] نصر گويد : جيران با كسر جيم نام جزيرهاى در بحرين ميان بصره و سيراف مىباشد . گسترهء آن نيم ميل در نيم ميل است .
نيز گويند : جيران سرزمينى در كار گزارى سيراف ميان سيراف و عمان است [ 174 ] .
جير
[ ج ى ى ] ( با تشديد ياى دو نقطه ) : خورهاى در جنوب مصر است .
جيرفت
[ ج ر ] ( با تاى دو نقطه ) : شهرى در كرمان در اقليم سوم در درازاى جغرافيائى 88 درجه و در پهناى جغرافيائى 31 درجه و سه ربع درجه است . شهرى بزرگ از شهرهاى برجستهء كرمان ، و زيباترين و گستردهترين آنها است . خيرات بسيار و نخلستان و ميوهء فراوان دارد .
رودخانهاى دارد كه از ميان شهر مىگذرد ليكن گرماى آن شهر سخت است .
استخرى گويد : از عادتهاى نيكوى ايشان آن است كه خرماهائى را كه باد انداخته باشد بر نمىدارند ، تا صعلوكان آنها را ببرند ، و گاه كه طوفان شود سهم بينوايان كه از آن خرماها بر مىدارند بيش از مالكان آن باشد ! و گاه بهاى خرما در اين شهر و نقاط گرمسير آن هر صدمن به يك درم برسد .
جيرفت به روزگار عمر خطاب به دست امير مسلمانان سهيل پسر عدى گشوده شد و همو اين شعر را سروده است :
و لم ترعينى مثل يوم رأيته * بجيرفت من كرمان ادهى و امقرا
اردّ على الجلّى و ان دار دهرهم * و اكرم منهم فى اللّقاء و اصبرا « 1 »
كعب اشقرى شاعر مهلّب در جنگ ازارقه چنين مىسرايد :
نجا قطرىّ و الرّماح تنوشه * على سابح نهد التّليل مقرّع
يلفّ به السّاقين ركضا و قدبدا * لاشناعه يوم من الشّرّ أشنع
و اسلم فى جيرفت اشراف جنده * اذا ما بدا قرن من الباب يقرع « 2 »
گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است :
1 - بو الحسن احمد پسر عمر پسر على پسر ابراهيم پسر اسحاق جيرفتى « 3 » . او در شيراز از بو عبد الله محمد پسر على پسر حسين پسر احمد انماطى حديث نقل مىكرد . بو القاسم هبة الله پسر عبد الوارث شيرازى از وى برشنوده است .
رهنى گويد : در جيرفت مردمى از قبيلهء ازد و سپس گروهى از مهلبيان مىزيند . از ايشان است :
2 - محمد پسر هارون نسابه « 4 » كه نسب شناسترين مردم در آن روزگار بود و من او را در سن پيرى ، سالخوردهاى فرتوت يافتم .
داناترين كسى بود كه در نسب شناسى نزار و يمن مىشناختم . او در تشيع غلو داشت . دو پسر به نام عبد الله و عبد العزيز داشت كه عبد العزيز [ 175 ] به پزشكى پرداخت و پيشرفت كرد و دور از تقليد ، در آن باريك بين شد و تأليفهائى در آن رشته نگاشت .
جيرمزدان
[ ج ر م ] ( با سكون زاء و دال بىنقطه ) : ديهى از مرو است .
از آنجا است بو الحسن على پسر احمد پسر يحيى جيرمزدانى « 5 » ، پيشوائى دانشمند و زاهد بود . از احمد پسر محمد پسر حسن زاهد بر شنود . نوادهء دختر او بو الحسن صوفى مروزى از وى روايت مىكند .
جيرم
[ ج ر ] گويند نام غارى است كه اصحاب كهف در آن بودند .
جيرنج
« 6 » [ ج ر ] نام شهركى از بخشهاى مرو در دو كرانهء رودخانهء آنجا است كه بر آن پلى بزرگ ساختهاند و بازارهائى نيز بر آن پل دارد و من آن را به سال 616 پيش از يورش تاتارها ديدم كه به روزگار آباديش خانههاى بزرگ و پر ارزش و زيبا و بازارهائى بزرگ و آباد و پر جمعيت داشت . ميان آنجا و مرو ده فرسنگ در راه هرات و مروروذ و پنج ده بود .
گروهى فراوان از دانشمندان بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است بو بكر احمد پسر محمد جيرنجى « 7 » . او در بغداد از عبد الله پسر
هامش
( 1 ) . چشمان من روزى پر آوازهتر از روزى كه در جيرفت كرمان ديدم و صبورتر از مردمى كه روزگار به ايشان پشت كرد نديده است .
( 2 ) . قطرى در حالى كه نيزهها به دنبالش بود نجات يافت . . . او با پاهائى پيچان مىدويد و از بدى به بتر مىگريخت . بزرگان سپاهش در جيرفت تسليم شده بودند . . . .
( 3 ) . ش . ش : 345 نقل از انساب 147 ، لباب 1 : 322 .
( 4 ) . ش . ش : 2969 نقل از همين جا .
( 5 ) . ش . ش : 1926 نقل از انساب 147 ، لباب 1 : 322 .
( 6 ) . لسترنج ص 426 : گى رنگ از مقدسى ع ص 312 ترجمه ص 455 .
( 7 ) . ش . ش : 414 نقل از لباب 322 ، تاريخ بغداد 5 : 138 ، انساب 147 .