كشتى نوح ( ع ) هنگام فرو نشستن طوفان بر آنجا بنشست . در تورات چنين است كه : خداوند به نوح ( ع ) دستور داد يك كشتى به درازاى سيصد ذراع و پهناى پنجاه ذراع و بلنداى سى ذراع بسازد . كشتى از چوب شمشاد ساخته و به قير اندوده شد . پس در روز هفدهم از ماه دوم به سال ششصد از عمر نوح طوفان آغاز گرديد و چهل روز و چهل شب باران باريد و آب آنها بر روى زمين يكصد و پنجاه روز خروشان بماند . پس كشتى در روز هفدهم از ماه هفتم آن سال بر تپهء جودى بنشست . و چون سال ششصد و يكم عمر نوح ( ع ) آغاز شد در روز اول ماه يكم آب فرو كش كرد و در روز بيست و هفتم ماه دوم تمام زمين بخشكيد . آنگاه نوح ( ع ) و همراهانش از كشتى بيرون آمدند و مسجد و مذبح براى خداوند بساختند و قربانيها كردند .
اين ترجمهء كلمه به كلمهء تورات بود . مسجد نوح ( ع ) تا كنون در جودى بر پا است . اعمش قارى اين آيه را با تخفيف ياى جودى چنين خوانده است : و استقرت على الجودى .
جودى :
نيز نام كوهى به « اجا » يكى از دو كوه طى است . ابو صعترهء بولانى آنجا را در اين شعر خواسته است [ 145 ] :
فما نطفة من حبّ مزن تقاذفت * به جنبتا الجودىّ و اللّيل دامس « 1 »
فلمّا اقرّته اللّصاف تنفّست * شمال لا على مائه فهو قارس
باطيب من فيها و ما ذقت طعمه * و لكنّنى فيما ترى العين فارس « 2 »
جوذرز
[ ج ذ ] ( با ذال نقطه دار و راى بىنقطه و زاى نقطهدار پايانين ) : ( گودرز ) نام دژى در فارس است كه از گودرز از ياران كيخسرو نام گرفته است و اين دژ در جائى است در كامفيروز كه شريعه ( شايد به معنى آب ريزان ) « 3 » خوانده مىشود و اين دژ بسيار استوار است .
جوذقان
« 4 » [ ج ذ ] ( با قاف و الف و نون در پايان ) : ديهى در باخرز از كار گزارى نيشابور است .
از آنجا است اسماعيل پسر احمد پسر اسماعيل جوذقانى « 5 » باخرزى . مردى نيكو كار است . زادروزش به سال 483 بود .
جوذمه
[ ج ذ م ] نام روستائى از روستاهاى كوهستان آذربايجان است .
جوراب
« 6 » [ ج ] ( با راى بىنقطه و همزهء فتحه دار و باى تك نقطه ) : ديهى از كرج ( با جيم ) از بخشهاى كوهستان ( جبل ) است .
جوران
[ ج ] ( با نون پايانين ) : ديهى نزديك دروازهء همدان است .
بدانجا نسبت دارد ابراهيم پسر يوسف پسر ابراهيم بو اسحاق جورانى « 7 » كه خطيب آن شهر بود . او كتاب عبادات تأليف عسكرى را از طاهر امام روايت مىكند . شيرويه گويد : من او را ديدم ولى چيزى از او بر نشنودم . وى پيرى استوار بود .
جوربذ
[ ج ب ] ( با باى تك نقطه و ذال نقطهدار ) : ديهى از اسفراين از كار گزارى نيشابور است .
از آنجا است عبد الله پسر محمد پسر مسلم بو بكر اسفراينى جوربذى « 8 » . جهانگرد بود . در مصر از يونس پسر عبد الاعلى و از بو عمران موسى پسر عيسى پسر حماد زغبه و در شام از عباس پسر وليد پسر مزيد و در بيروت از حاجب پسر سليمان منجبى و در عراق از حسين پسر محمد زعفرانى و از محمد پسر اسحاق صغانى ( چگانى ) و در حجاز از محمد پسر اسماعيل پسر سالم صائغ ( زرگر ) و در خراسان از محمد پسر يحيى ذهلى و در رى از بو زرعهء رازى و محمد پسر مسلم پسر واره بر شنود . بو بكر احمد پسر على پسر حسين پسر شهريار رازى و بو عبد الله محمد پسر [ 146 ] يعقوب و بو على حسين پسر على حافظ و بو محمد مخلدى و بو احمد محمد پسر محمد پسر اسحاق حافظ و بو عبد الله حسين پسر محمد پسر احمد پسر محمد ماسرجسى و على پسر عيسى پسر ابراهيم حيرى از وى روايت دارند ، حاكم گويد : او از درستان خوش قرائت و جهانگرد دنيا ديده بود . پيشوايان درستكار از وى روايت داشتند . من از بو محمد عبد الله پسر محمد پسر على معدل شنيدم كه مىگفت از عبد الله بن مسلم شنيدم كه به رجب 239 در ديه اسفراين به دنيا آمدهام . بو محمد
هامش
( 1 ) . ن . ك : ج 2 : 270 : 11 .
( 2 ) . دانههائى كه به دو طرف كوه « جودى » در شب تاريك پراكنده شد و رود لصاف آن را به جائى رسانيد جوانه زد و ليكن من آن را نچشيدم و هميشه چشم به راه آنم .
( 3 ) . آب ريزان در لغت نامهء دهخدا ديده شود .
( 4 ) . ن . ك : لسترنج ص 382 : يكى از صد و شصت و هشت دهكده باخرز است .
( 5 ) . ش . ش : 598 ، از انساب 141 ، لباب 1 : 305 .
( 6 ) . فردوسى آن را با تلفظ فارسى گوراب آورده گويد :ز بهر پدر زال با سوك و درد * به گوراب اندر همى دخمه كرد( شاهنامه چ حميديان ج 2 ص 30 ش 354 ) .
( 7 ) . ش . ش : 128 نقل از همين جا .
( 8 ) . ش . ش : 1724