تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

جنينه

[ ج ن ن ] كوچك نماى جنّه به معنى باغچه است : گويند باغچه‌اى در نجد ميان « ضريه » و « حزن بنى يربوع » باشد كه در شعر مليح هذلى چنين آمده است :
اقيموا بنا الانضاء انّ مقيلكم * ان اسرعن غمر بالجنينة ملجف « 1 »
سكرى گويد : « ملجف » كه در شعر به كار رفته است به معنى « ذو دحل - گونه‌اى بيمارى » مىباشد . جنينه نام زمين است .

جنينه :

نيز به گفتهء حفصى بيابانى در يمامه است .

جنينه :

نيز گردنه‌اى در « تسرير » است و آن دره‌اى از « ضريه » باشد كه پائين آن در آنجا كه سيلابها پايان گيرد « سر » نام دارد و بالاى « تسرير » « ذو بحار » ناميده مىشود . اين را بو زياد گويد . از اصمعى روايت است كه گفت : مردى از مردم نجد نزد وليد بن عبد الملك آمد و اسبى تازى را به مسابقه نهاد و از مردم دمشق برنده شد . وليد به او گفت : آن اسب را به من ده . آن مرد پاسخ داد اين اسب به گردن من حق دارد ، يار ديرين من است ولى من كرهء او را به تو مىدهم كه در حال خفتن در مسابقه برنده شد ! مردم در شگفت شدند كه او چه مىگويد و تفسير آن را خواستند . آن مرد پاسخ داد « جزمه » ( كه نام اسب او است ) در مسابقه پيروز شد در حالى كه اين كرهء ده ماهه در شكم او بود . اصمعى گفت : اين عرب در نزد وليد بيمار شد و پزشكان از او پرسيدند به چه چيز ميل دارى ؟ [ 135 ] او در پاسخ چنين سرود :
قال الاطبّاء ما يشفيك قلت لهم * دخان رمث من التّسرير يشفينى
ممّا يجرّ الى عمران حاطبه * من الجنينة جزلا غير معنون « 2 »
او مىگفت : پس خويشاوندانش براى او ( سليخه ) بسته‌اى چوب « رمث » فرستادند كه علفى نداشت . جوهرى گويد : « سليخة الرمث » بستهء چوبهائى است كه جوانه و علف نداشته باشد بلكه چوب خشك باشد و « رمث » درختى است و « جزل » به معنى درشت باشد . در شعر بالا به جاى چوب خشك ، « رمث » آمده است و به جاى درشت « جزل » . و چون به آن اعرابى رسيدند او را مرده يافتند .

جنينه :

نيز جائى در نزديكى وادى القرى است . من به خط بو عامر عبدرى چنين ديدم كه بو عبيده از مدينه به سوى وادى القرى بيرون آمد و « اقرع » و « جنينه » و « تبوك » و « سروع » را بگرفت و به شام داخل شد « 3 » .

جنينه :

نيز از منزلگاههاى « عقيق » مدينه است . خفاف پسر ندبه چنين مىسرايد :
فابدى ببشر الحج منها معاصما * و نحرا متى يحلل به الطّيب يشرق
و غرّ الثّنايا جنّف الظّلم بينها * و سنّة ريم بالجنينة موثق « 4 »

باب جيم و واو و آنچه پس از آن‌هاست

جواء

[ ج ] بىتشديد با الف كشيدهء پايانين : ريشهء آن در لغت به معنى درهء گشاد است . « جواء » به معنى گشادگى صحن خانه است . « جواء » نام جايگاهى در « صمان » است . شاعرى چنين مىسرايد :
يمعس بالماء الجواء معسا * و غرق الصّمّان ماء قلسا « 5 »
سكرى گويد : « جواء » بخشى از « قرقرا » از بخشهاى يمامه است .
هامش
( 1 ) . چار پايان لاغرتان را نزد ما نگاه داريد كه اگر پيشتر روند بيمار شوند . ( 2 ) . پزشكان مىپرسند چه چيز ترا شفا مىبخشد ؟ من گفتم دود چوب خشك بىعلف دشت « تسرير » شفا بخش من است كه هيزم كشان از ( جنينه » مىآورند . اين دو بيت در چ ع 1 : 851 : 12 - 13 ديده مىشود . ( 3 ) . اين مسئله را ياقوت در چ ع ، ج 1 ، ص 336 ، س 12 نيز تكرار كرده است . ( 4 ) . با پايان گرفتن حج و قربانى كردن ، عطر حلال مىشود . . . و سنتهاى زشت در « جنينه » پايدار مانده است . ( 5 ) . « جواء » از بىآبى مىخشكد و در « صمان » غرق آب مىشود .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 91 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى