جوش . خدايا به تو شكوه آريم كه پيامبرمان را ميان خود نداريم و دشمنان ما بسيار است و هر يكىمان چيزى را خواستار « خدايا ميان ما و دشمنانمان به حق داورى فرما كه تو بهترين داورانى »
دشوار مشماريد گريزى را كه پس آن بازگشتن بود يا پس نشستنى كه در پى آن روى آوردن . حقّ شمشيرها را بگذاريد و پهلوهاى دشمن را به خاك درآريد و بكوشيد تا نيزه را هرچه كارگرتر فروبريد و ضربت را هرچه سختتر ، و دم فروبنديد كه دم فروبستن بددلى را بيشتر دور كند . به خدايى كه دانه را كفيده و جاندار را آفريده ، آنان اسلام را نپذيرفتند ؛ بلكه از بيم تسليم شدند و كفر را نهفتند ؛ پس چون يارانى بيابند كفر آشكار كنند .
واژهشناسى
أفضت : رسيد .
شخصت : بلند شد .
أنضيت : لاغر شد .
صرّح : آشكار شد .
جاشت : به جوش آمد .
المراجل : ديگها .
الاضغان : كينهها .
لا تشتدّن : از ريشه شدت به معناى سختى و دشوارى است .
الجوله : در اينجا به معناى عقبنشينى به كار رفته است .
اذمروا : واداشتن .
الدّعسّي : پايمال كردن قلبهاى دشمنان .