على مبلبل : خبر مقدم و « إشخاصهم » مبتداى مؤخر است .
جميعا : حال براى ضمير « هم » در « اشخاصهم » است .
الى موقف : جار و مجرور و متعلق به « اشخاصهم » است .
شرح و تفسير
شريح از تابعيان و نه از اصحاب بود . وى در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله زندگى مىكرد و لكن او را نديد . خليفه دوم او را به عنوان قاضى كوفه ساخت . او بيش از شصت سال در اين منصب بود و در زمان خلافت عبد الملك جان سپرد و صد يا صدوشش سال عمر كرد . شريح از حضور ذهن و هوش سرشارى بهره مىبرد . روزى دو مرد براى دادخواهى نزد او رفتند . متهم ناآگاهانه سخن به زبان آورد كه ادعاى شاكى را به اثبات مىرساند . شريح او را در اثر اين اعتراف محكوم كرد ، آنگاه وى از شريح پرسيد : چه كسى بر عليه من گواهى داده است ؟ و شريح پاسخ داد : خواهرزاده خالهات ( منظور خود متهم است ! ) همچنين روزى زنى گريهكنان نزد او آمد و دادخواستى داشت . او به گريه آن زن اهميتى نداد و چون از او در اينباره توضيح خواسته شد ، در پاسخ به اين مقطع از داستان يوسف اشاره كرد : « و برادران با چشم گريان به نزد پدر بازگشتند . » « 1 »
در كتاب « أغانى » آمده است كه امام عليه السّلام زره خود را گم كرده بود و آن را نزد يك مرد يهودى ديد . به او گفت : اين زره من است . در فلان روز آن را گم كردم . مرد يهودى گفت : نمىدانم چه مىگويى ؟ بگذار قاضى مسلمانان
هامش
( 1 ) .. . . وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَيوسف / 12 : 16 .