و نه تناورى است كه حدّها آن را به نهايت رسانيده و كالبدى بسترش گردانيده ، بلكه بزرگى او در مقام و رتبت است ، و عظمت او در قدرت و سلطنت ، و گواهى مىدهم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده اوست ، و فرستاده برگزيده او و امانتدار پسنديده اوست . درود خدا بر او و آل او باد ، او را با حجتهاى الزامكننده فرستاد و با پيروزى آشكار و راه پديدار . پس رسالت خود را آشكارا رساند و [ مردم را ] به راه راست واداشت و آن راه را بديشان نماياند .
نشانهها برپا كرد براى راه يافتن ، با چراغهايى روشن . رشتههاى [ احكام ] اسلام را استوار كرد و دستاويزهاى آن را محكم و پايدار .
واژهشناسى
الميعاد : زمان يا مكان وعده ، و مقصود در اينجا ، خود وعده است .
المرائى : اشياء قابل رؤيت و مشاهده .
الفلج : پيروزى .
المنهج : راه روشن .
صادعا : رساننده ، ابلاغكننده .
المحجّة : جاده راه ، مقصود وسط مسير .
أمراس : رشتهها ، نخها .
عروة الشىء : دستگيره .
ساختار ادبى
على أن لا شبه له : « أن » مخففه است و اسم « أن » ضمير شأن محذوف است : « أنه لا شبه له » . جمله « لا شبه له » خبر آن است .
مستشهد : خبر براى مبتداى محذوف است : « هو مستشهد » .