مىگذرانند و غافلان را با هشدارهاى خود ، از كيفرهاى الهى مىترسانند به عدالت فرمان مىدهند و خود عدالت گسترند ، از بدىها نهى مىكنند و خود از آنها پرهيز دارند . با اينكه در دنيا زندگى مىكنند گويا آن را رها كرده به آخرت پيوستهاند ، سراى ديگر را مشاهده كرده ، گويا از مسائل پنهان برزخيان و مدت طولانى اقامتشان آگاهى دارند و گويا قيامت وعدههاى خود را براى آنان تحقّق بخشيده است ، آنان پردهها را براى مردم دنيا برداشتهاند ، مىبينند آنچه را كه مردم نمىنگرند و مىشنوند آنچه را كه مردم نمىشنوند .
واژهشناسى
الوقرة : سنگينى شنوايى .
العشوة : ضعف بينايى .
البرهة : مدت زمان طولانى .
الفترات : جمع « فترة » به معناى آرامش .
القصد : ميانهروى .
البرزخ : فاصله بين مرگ و رستاخيز .
ساختار ادبى
ما برح : از افعال ناقصه است كه به اسم ، رفع و به خبر ، نصب مىدهد .
اسم آن « للّه » و خبر آن « عباد » است .
مصابيح : بدل از « كذلك » است .
بدلا : حال از ضمير « اخذوه » است .
الايام : مفعول « يقطعون » است .