جاى سرمه پر از خاك گرديده و زبانهايى كه با سرعت و فصاحت سخن مىگفتند پارهپاره شده ، قلبها در سينهها پس از بيدارى به خاموشى گراييده و در تمام اعضاى بدن ، پوسيدگى تازهاى آشكار شد و آنها را زشت گردانيده و راه آفتزدگى بر اجسادشان گشوده شده ، همه تسليم شده ، نه دستى براى دفاع ، و نه قلبى براى زارى دارند و آنان را مىبينى كه دلهاى خسته از اندوه و چشمهاى پر شده از خاشاك دارند ، و حالات اندوهناك آنها دگرگونى ايجاد نمىشود و سختىهاى آنان بر طرف نمىگردد .
واژهشناسى
العرا : جمع « عروة » به معناى دسته كوزه يا هر وسيله ديگر .
الجديدان : شب و روز .
السرمد : دائمى و بدون آغاز و پايان .
المباءة : محل نزول و استقرار .
العبر : مايه پند و اندرز .
كلحت الوجوه : چهرهها درهم آميخته و برآشفته شد .
خوت الاجسام : بدنها فرسوده و ويران شد .
الهوام : حشرات .
عاث : فساد و تباهى كرد .
سمجها : مشوه و زشتش ساخت .
اقذاء العيون : هرچه كه در چشم افتاده به آن آسيب مىرساند .