قلبها از كار مىافتد ، زبانها باز مىايستد ، كوههاى بلند و سنگهاى محكم فرو مىريزد و قسمتهاى سخت آن نرم چون سرابى مىماند ، كوهستانها با زمين هموار مىگردد چنانكه نه پستى و نه بلندى موجود است ، پس در آن هنگام نه شفاعتكنندهاى است كه شفاعت كند ، و نه دوستى كه نفع رساند ، و نه پوزش خواستن سودى دارد .
واژهشناسى
مقل العيون : جمع « مقلة » به معناى پى موجود در چشم . در اينجا كنايه از بصيرت و آگاهى آمده است .
الهمهمة : صدايى كه شنيده مىشود ولى چيزى از آن فهميده نمىشود .
هماهم النفوس : انديشهها و افكار .
طامسة : كهنه و فرسوده .
صدع الشىء : آن را گسست و پاره كرد .
صدع بالحق : حق را آشكارا گفت .
هملا : بيهوده .
استفتحوه : از او يارى و پيروزى بخواهيد .
استنجحوه : از او درخواست موفقيت كردند .
استمنحوه : از او بخواهيد كه شما را مشمول فضل و رحمتش گرداند .
لا يستنفده : گنجينههايش پايان ناپذير است .
لا يثلمه : چيزى از او كم نمىكند .
لا يلويه : او را شيفته و سرگردان نمىسازد .
لا يجنه : چيزى را از او نمىپوشاند .