و تا اسبها ، سرزمينشان را كه رودرروى يكديگر قرار دارد و اطراف چراگاهايشان را و راههاى آنان را زير سم بكوبند .
واژهشناسى
ابسلهم : آنان را به هلاكت بسپار .
طعن درّاك : ضربههاى پياپى .
الهام : سرها .
يندر : فرومىريزد .
المناسر : نام يكى از دستهجات نظامى .
حلائب ، حلبات : جمع « حلبة » به معناى اسب آماده براى مسابقه .
خميس : سپاه .
تدعق : پا مىگذارد .
نواحر : روبهروى هم و متقابل .
اعنان : نواحى و اطراف .
سرّب الماء : آب جارى شد .
سرّبت الماشية : گله به سمت چراگاه به راه افتاد .
المسارح : چراگاهها .
ساختار ادبى
دراك : صفت براى « طعن » است .
يرموا : « ان » مقدر بعد از « حتى » به آن نصب داده است .
يتلوه : جمله حال براى « خميس » است .