العانة : گله گورخرها .
تفيض : خشك مىشود .
المسحل : ابزار تراش سنگها يا بريدن چوبها .
الكلكل : سينه .
الوحدان : جمع « واحد » و « وحيد » به معناى تنها و يگانه است .
الوحدانية : توحيد .
دم عبيط : خون خالص و تازه .
قتيل مطلول : مهدور الدم .
الأنصاب : پرچمها و هرچيز ديگرى كه برافراشته مىشود .
اللقع : آنچه كه با قاشق يا انگشت برداشته مىشود .
ساختار ادبى
مرعاط : خبر براى مبتداى محذوف و در اصل چنين بوده است : « هى مرعاط » .
بين قتيل : متعلق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف است و در اصل چنين بوده است : « الناس كائنون بين قتيل » .
مطلول : صفت براى « قتيل » است .
خائف : عطف بر « قتيل » و نه بر « مطلول » است .
مظلومين : حال براى فاعل اقدمو است .
ظالمين : مانند پيشين است .