سالخوردهاى كه مىگذرد ، يك روز از مهلتش رو به ويرانى مىگذارد . چيزى بر خوراك آدمى افزوده نمىشود ، مگر به نابود شدن خوراكهاى پيشين . اثرى از او زنده نمىشود مگر به نابودى اثر ديگر . چيزى براى او تازه و نو نمىشود مگر به كهنه شدن چيز ديگر و چيز جديدى از او نمىرويد مگر به درو شدن چيزى ديگر ، ريشههايى رفتند كه ما شاخههاى آن مىباشيم . چگونه شاخهها بدون ريشهها برقرار مىمانند .
هيچ بدعتى در دين ايجاد نمىشود مگر آنكه سنّتى ترك گردد . پس از بدعتها بپرهيزيد و با راه راست و جاده آشكار حق باشيد . نيكوترين كارها سنّتى است كه ساليانى برآن گذشته و درستى آن ثابت شده باشد و بدترين كارها آنچه كه تازه پيدا شده و آينده آن روشن نيست .
واژهشناسى
الغرض : هدف .
نضل : در مبارزه پيروز شد .
يخلق : كهنه مىشود .
المهيع : راه روشن و فراخ .
عوازم الامور : سنتهاى درست و اصيل .
ساختار ادبى
مع كلّ جرعة شرق : خبر مقدم و مبتداى مؤخر .
ما بقاء : « ما » استفهاميه است و محلا مرفوع است . « بقاء » نيز خبر آن است .
بعد : ظرف و متعلق به « بقاء » است .