بگشا و آنچه را محكم رشتهاند ، پايدار مفرما و آرزوهايى كه براى آن تلاش مىكنند بر باد ده . من پيش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را مىكشيدم ، لكن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر سينه عافيت ، دست رد گذاردند .
واژهشناسى
النّصف : انصاف روا داشتن .
الطّلبة : پيامد .
قبلهم : نزدشان .
الحما : پدر همسر و در اينجا منظور همه نزديكان است .
حمّة العقرب : زهر عقرب .
المغدفة : پوشيده شده .
النّصاب : اصل و ريشه .
الشّغب : آشوب و فتنهانگيزى .
أفرط الحوض : حوض را پرآب كرد .
الماتح : منعكننده .
يعبّون : مىنوشند .
الحسى : آبى كه از حفرههاى روى زمين به دست مىآيد .
الحسوة : جرعهاى نوشيدنى .
العوذ : جمع « عائذة » به معناى زنى كه در آستانه وضع حمل است .
المطافيل : جمع « مطفل » به معناى صاحب فرزند .
استثبتهما : از آنها خواستم به بيعت گذشته بازگردند .