بيعت توجيهى آشكار دارد و آن همبستگى مسلمانان و نگهداشتن آنها از اختلاف بود .
شيعه درباره اين پاسخها مىگويد : اگر عمر مىگفت اين بيعت ناگهانى بود و بعد ساكت مىشد ، تفسير « فلتة » به فرصت و حادثه شگفت ، ممكن بود ؛ ولى سخن عمر در ادامه مبنى بر اينكه خداوند شرش را نگاه داشت . . .
هرگونه تفسير تلكفآميز را رد مىكند .
( و ليس أمري و أمركم واحدا إنّي أريدكم للّه و أنتم تريدونني لأنفسكم ) [ حال امام نسبت به مردم ] دقيقا مانند پدرى است كه براى فرزندش دانش و درس را مىخواهد و او خوددارى مىكند و به بازى و سرگرمى مىپردازد . عقاد مىگويد : « بين خليفه و پادشاه تفاوت وجود دارد ؛ پادشاه هرگز با ابزارهاى خليفه ، و خليفه نيز با ابزارهاى پادشاه فرمانروايى نمىكند . على بن ابى طالب عليهما السّلام خليفه است و پادشاه نيست . او از جمله وفاداران به اصول اسلام است كه در اصلاح پيشى گرفته است و نه از سودجويانى كه در استوارى بخشيدن به بهرههاى خويش پيش رفتهاند . » « 1 »
( أيّها النّاس أعينوني على أنفسكم ) در كار پرورش دادن نفس خويش براى پذيرفتن حق ياريگر من باشيد . امام عليه السّلام در نامهاى كه براى برخى از كارگزارانش فرستاد فرمود : « مرا با پرهيزكارى و تلاش فراوان و پاكدامنى و راستى ، يارى دهيد . پس سوگند به خدا ، من از دنياى شما طلا و نقرهاى نيندوخته و از غنيمتهاى آن چيزى ذخيره نكردهام . بر دو جامه كهنهام
هامش
( 1 ) . عبقرية الإمام : 125 .