مصران : منظور كوفه و بصره است .
الكتيبة : به گروهى از سپاه گفته مىشود .
أتقلقل : در حالت اضطراب و نگرانى حركت مىكنند .
القدح : تير .
الجفير : محل ذخيره كردن تيرهاى كمان .
استحار : مضطرب و ناپايدار شد .
الثّفال : پوستى كه زير آسياب پهن مىشود .
حمّ : مقدر شد .
قرّبت ركابى : مركب را براى سوار شدن نزديك كردم .
شخصت عنكم : از نزد شما به سوى ديگرى رفتم .
حيّادين : منحرف .
روّاغين : در حال گذار از اينجا به آنجا .
لا غناء : بيهوده و بدون سود .
ساختار ادبى
ما بالكم : مبتدا و خبر .
أن أخرج : تأويل به مصدر مىرود و فاعل « ينبغى » است .
لعمر اللّه : مبتدا است و خبر آن ( قسمى ) محذوف است .
الرّأى : عطف بيان براى هذا است .
طعّانين : حال براى مفعول « أطلبكم » است و كلمات پس از آن نيز چنين هستند .