نظام ، پيوسته و منسجم است . قوانين ثابتى بر كوچك و بزرگ اين جهان حكم مىراند . بنابراين ، ممكن نيست اين قوانين و نظام و نقشه ، از روى تصادف و ناخواسته ، پديد آمده باشد و بلكه حتما غايتى براى اين سامانه وجود دارد كه سود آن به آفريدگان مىرسد و خداوند از همه بىنياز است .
( و لكن خلائق مربوبون ، و عباد داخرون ) هستى همه در دست خدا است و همگان نزدش فروتن هستند و حمد و تسبيح او را مىگويد . ( لم يحلل فى الأشياء فيقال : هو كائن ) حلول به معناى وجود چيزى در چيز ديگر است و اين درباره خداوند محال است ؛ زيرا او فراى زمان و مكان است . ابن ابى الحديد مىگويد : « منظور امام عليه السّلام از عدم حلول خداوند در اشياء آن است كه نسبتى مكانى بين خداوند و اشياء وجود ندارد . » « 1 » اين تفسير چندان دور از ذهن نيست و بلكه عبارت بعدى امام عليه السّلام آن را تاييد مىكند : ( و لم ينأ عنها فيقال : هو منها بائن ) . به هر روى ، هدف اول و آخر از اين عبارات آن است كه ما به خدا ايمان آوريم و يقين داشته باشيم كه او در سرّ و علن با ما است : « هر جا كه باشيد ، او با شما است و خداوند به كارهاى شما آگاه است . » « 2 »
( لم يؤده خلق ما أبتدأ ، و لا تدبير ما ذرأ ، و لا وقف به عجز عمّا خلق ) خداوند ، هستى را آفريد و همه چيز را مقدر ساخت و تدبير كرد و داورى كرد و زنده گردانيد و ميراند ؛ بىآنكه مجبور باشد و بىآنكه خود سودى از آن برد و بى آنكه خسته و دلزده شود : « هرگاه اراده كارى را كند ، به آن مىگويد باش ،
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 5 / 164 .
( 2 ) .وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌحديد / 57 : 4 .