مردم كوفه ! چرا شما را پيكرهاى بىروح و روحهاى بدون جسد مىنگرم ؟ چرا شما را عبادتكنندگانى بدون صلاحيت و بازرگانانى بدون سود و تجارت و بيدارانى خفته و حاضرانى غايب از صحنه ، بينندگانى نابينا ، شنوندگانى كر و سخنگويانى لال ، مشاهده مىكنم .
واژهشناسى
السّترات : جمع « سترة » و به معناى پوشش .
المشكاة : محلى كه چراغ در آن آويخته مىشود .
الذّؤابة : مويى كه بر پيشانى ريخته شده است .
بطحاء : زمين گسترده و در اينجا منظور مكه است .
سرّتها : وسط و ميانه آن . ابن ابى الحديد مىگويد : « مردم بطحاء بر ساكنان كوه فخر مىفروختند . » « 1 »
المواسم : جمع « ميسم » به معناى ابزار داغزدن .
المتوسّم : كسى كه انتظار رخدادى را مىكشد .
قطب القوم : كسى كه مردم پيرامونش گرد مىآيند .
ساختار ادبى
بذوى ، بذى : باء در هر دو زائده و « ذى » خبر « ليس » است . اسم آن نيز مستتر و « هو » است .
طبيب : خبر براى مبتداى محذوف ( هو ) است يا آنكه خود مبتدا در نظر گرفته مىشود ؛ زيرا نكره موصوفه است و مىتواند مبتدا باشد .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 7 / 182 .