خيرى نبود . همه را نجات داد و در جايگاه مناسب رستگارى استقرارشان بخشيد ، تا آنكه آسياب زندگى آنان به چرخش درآمد و نيزهشان تيز شد .
به خدا سوگند من در دنباله آن سپاه بودم ، تا باطل شكست خورد و عقب نشست و همه رهبرى اسلام را فرمانبردار شدند . در اين راه هرگز ناتوان نشدم و نترسيدم و خيانت نكردم و سستى در من راه نيافت . به خدا سوگند درون باطل را مىشكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم .
واژهشناسى
يحسر : مىراند .
الحسير : ضعيف .
الكسير : شكسته .
بوّأ : آماده ساخت .
ساقتها : جمع « سائق » به معناى كسى كه وسيله يا حيوانى را مىراند .
حذافيرها : همه اجزا و اركانش .
استوسقت : گرد آمد .
ساختار ادبى
أن تنزل : تأويل به مصدر رفته و مفعول له براى « يبادر » است .
و أيم اللّه : « أيم » مبتدا و خبر آن محذوف است كه « قسمى » مىباشد .
لأبقرنّ : لام در جواب قسم آمده است .