واژهشناسى
صدع بالأمر : در انجام كارى ، بهراه افتاد .
صدع بالحق : حق را آشكار ساخت .
مرق : از دين خارج شد .
زهق : هلاك شد .
مكيث : آهسته .
إحدى قائمتيه : يكى از دو پايش .
خوى : غايب شد و غروب كرد . متضاد طلوع است .
الصّنائع : نعمتها .
ساختار ادبى
فضله : مفعول « ناشر » است .
يده : مفعول « باسط » است .
أن لا إله . . . : « أن » مخففه و اسم آن ضمير شأن محذوف است . جمله بعد از « أن » تأويل به مصدر مىرود و مجرور به باء مقدر است . « لا » از نوع نفى جنس است و خبر آن حذف شده است و « إله » اسم آن و خبر آن ( موجودا ) حذف شده است . « غيره » صفت براى « موجود » است .
صادعا ، ناطقا ، أمينا ، رشيدا : همگى حال هستند .
فترجعا : فعل منصوب به « أن » مقدره است .
شرح و تفسير
( نحمده في جميع اموره ) از او فرمان برده و سپاساش را مىگوييم و در هر چيزى فرمانبردارش هستيم و اعتراض نمىكنيم و بهانهجويى نمىكنيم و