القصد : استقامت .
الفترة : صلح و آرامش .
الهفوة : لغزش .
استعتب : دل او را بهدست آورد .
ساختار ادبى
الّذى لا يبلغه : اسم موصول ، صفت براى « اللّه » و يا بدل از آن است .
الأوّل : بدل و يا خبر براى مبتداى محذوف است و در اصل چنين بوده است : « هو الأول » .
كلّما : ما ، مصدريه و ظرف است و نيز كلّ را نصب داده است ، زيرا مضاف به ظرف نصب مىگيرد .
منبتا : تمييز براى « مغرسا » است .
الّتى صدع : صفت براى « شجرة » است .
شرح و تفسير
( فتبارك اللّه الّذي لا يبلغه بعد الهمم و لا يناله حدس الفطن الأوّل الّذي لا غاية له فينتهي و لا آخر له فينقضي ) پيش از اين بارها گذشت كه ذات خداوند با خردها درك نمىشود و چگونه ممكن است ابزار محدودى بتواند موجودى بىنهايت را درك كند ؟ و آيا مگر ممكن است ذرهاى كوچك هستى بزرگ را در خود جاى دهد ! عقل تنها مىتواند به وجود خدا پى ببرد و اينكه هيچ چيز مانند او نيست و او آفريدگار همه چيز است و خود آفريده كسى نيست .
( فاستودعهم في أفضل مستودع و أقرّهم في خير مستقرّ تناسختهم كرائم الأصلاب إلى مطهّرات الأرحام كلّما مضى منهم سلف قام منهم بدين اللّه خلف ) امام عليه السّلام در اين