واژهشناسى
فقأ العين : چشمانش را از كاسه درآورد .
ماج : مضطرب و دگرگون شد و در اينجا منظور آن است كه عموميت و شمول يافت .
الغيهب : تاريكى .
الكلب : نوعى بيمارى مخصوص سگان كه اگر در اين حال كسى را گاز گيرند ، دچار ديوانگى مىشود و اگر در معالجهاش تاخير كنند ، مىميرد .
النّاعق : در اينجا منظور دعوتكننده است .
كرائه : جمع « كريهه » به معناى زشتى است .
حوازب : جمع « حازب » به معناى كار شديد و سخت .
قلّص : شتاب كرد و پيوستگى نشان داد . اين كلمه بدون تشديد به معناى چنگزدن و افتادن بر كسى است .
شبّهت : فتنه را شبيه حق قرار داد .
نبّهت : حق را يادآور شد .
ساختار ادبى
ليجترئ : « أن » مقدر پس از لام آن را منصوب كرده است و فعل ، تأويل به مصدر مىرود و محلا مجرور به لام جر است . جار و مجرور متعلق به محذوف هستند .
لم يكن . . . أحد غير : « أحد » اسم افعال ناقصه و « غير » صفت آن است و خبر آن محذوف است كه در اصل « خيرا » بوده است .
تستطيلون : حال براى ضمير مخاطب در « عليكم » است .