واژهشناسى
لا يفره : چيزى بر آن نمىافزايد .
الجمود : شدت بخل .
لا يكديه : چيزى از آن نمىكاهد . تعبير « إذ كل معط منتقص سواه » پس از آن قرينهاى بر اين معنا است .
أناسىّ الأبصار : جمع « انسان البصر » است كه به حلقه وسط چشم گفته مىشود .
فلز : گوهر گرانبها .
اللّجين : نقره ناب .
العقيان : طلاى ناب .
ساختار ادبى
ما خلا : « ما » زائده است و برخى نيز آن را مصدريه دانستهاند .
ليس : ضمير مستتر در « ليس » اسم آن است .
بأجود : باء زائده است و « أجود » خبر ليس است و همه مجرورهاى بعد از « أجود » متعلق به آن است .
الأوّل : خبر براى مبتداى محذوف است و در اصل چنين بوده است : « هو الأوّل » .
أناسىّ : مفعول « رادع » است .
أن تناله : تأويل به مصدر مىرود و متعلق به « رادع » است .
ما أثّر ذلك : جواب « لو » است .