تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢

خطبه 31

طلحه و زبير

« لا تلقينّ طلحة ، فإنّك إن تلقه تجده كالثّور عاقصا قرنه ، يركب الصّعب و يقول هو الذّلول ، و لكن الق الزّبير ، فإنّه ألين عريكة ، فقل له يقول لك ابن خالك : عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق ، فما عدا ممّا بدا . »

ترجمه

با طلحه ، ديدار مكن ؛ زيرا در برخورد با طلحه ، او را چون بزى وحشى مىيابى كه شاخش را تابيده و آماده نبرد است ؛ سوار بر مركب سركش مىشود و مىگويد ، رام است . بلكه با زبير ديدار كن كه نرم‌تر است . به او بگو ، پسر دايى تو مىگويد : در حجاز مرا شناختى و در عراق مرا نمىشناسى ؛ چه شد كه از پيمان خود بازگشتى !

واژه‌شناسى

عاقصا قرنه : بزى كه شاخهايش از پشت پيچ خورده باشد و در اين جا به معناى غرور و تكبر است .