واژهشناسى
منيخون : ساكن و مقيم در جايى .
حيّات صمّ : مارهايى كه با سر و صدا دور نمىشوند .
الماء الكدر : آب آلوده .
الطعام الجشب : غذاى بد و ناگوار .
المعصوبة : بسته شده .
القذى : قطعات ريزى كه در چشم فرو مىرود .
الشّجا : آن چه در گلو گير مىكند .
لظا : آتش .
سنا : تابش .
استشعروا : از ريشه « شعار » و نه « شعور » است . اين ريشه معناى علامت مىدهد و در اين جا به معناى پوشانيدن بدن با لباس است .
ساختار ادبى
نذيرا : حال .
معشر العرب : منادى .
منيخون : خبر « أنتم » است .
على شرّ ، في شرّ ، بين حجارة : همگى متعلق به منيخون هستند .
فإذا ليس : « إذا » را از نوع ظرفيه دانستهاند ؛ ليكن مناسبتر آن است كه فجائيه باشد . دانشمندان نحو درباره « إذا » ى فجائيه گفتهاند كه هميشه بر سر جمله اسميه مىآيد و در اينجا « ليس » به معناى « لا » است و معناى فعلى ندارد .