است ، كه راه جهالت مىپويد ؛ كورى است كه در تاريكى گمشده خود را مىجويد ؛ از روى علم و يقين سخن نمىگويد ؛ روايات را بدون آگاهى [ از دلالات آنها ] نقل مىكند ، چون تندبادى كه گياهان خشك را بر باد دهد . به خدا سوگند ! نه راه صدور حكم مشكلات را مىداند ، و نه براى منصب قضاوت شايستگى دارد . آن چه را كه نپذيرد ، علم به حساب نمىآورد ، و جز راه و رسم خويش ، مذهبى را حق نمىداند . اگر حكمى را نداند آن را مىپوشاند تا نادانى او آشكار نشود . جوشش خون بىگناهان و فرياد بلند ميراث بر باد رفتگان از احكام ظالمانه او حكايت دارند . به خدا شكايت مىكنم از مردمى كه در جهالت زندگى مىكنند و با گمراهى مىميرند . در ميان آنها ، كالايى خوارتر از قرآن نيست ، اگر آن را آنگونه كه بايد ، بخوانند ؛ و متاعى سود آورتر و گرانبهاتر از قرآن نيست ، اگر آن را تحريف كنند . و در نزد آنان ، چيزى زشتتر از معروف ، و نيكوتر از منكر نمىباشد .
واژهشناسى
اللّبس : درهم شدن و پنهان گشتن .
الخبط : زدن ؛ « يخبط خبط العشواء » به كسى گفته مىشود كه بدون آگاهى و بررسى ، كارى را انجام مىدهد .
العاشي : و همچنين « الأعشى » به معنا كمبينا است .
ذرت الريح التراب : باد ، خاك را پراكند .
الهشيم : گياه خشك و شكننده .
السّلعة : كالا و هر چيزى كه با آن تجارت مىكنند .