ربيضة الغنم : هنگامى كه حيوانى زانو مىزند و بر سينه مىخوابد ، گفته مىشود كه « ربضت الدابّة » و عبارت « ربيضة الغنم » به معناى گله گوسفندانى است كه به روى زانو خوابيدهاند .
نكث العهد : پيمان را شكست و به آن وفادار نماند و « الناكثون » اسم علمى است كه بر اصحاب جمل اطلاق مىشود و آنان عبارتند از : عايشه ، طلحه و زبير .
مرق من الدين : با گذاشتن بدعتى از دين خارج شد و « المارقون » اسم علمى است كه بر خوارج نهروان اطلاق مىشود .
قسط الوالي : والى ستم كرد يا از حقيقت و راستى عدول كرد و « القاسطون » به معناى فاسقان ، بر اصحاب صفين اطلاق مىشود كه به فرماندهى معاويه و عمرو عاص با امام على عليه السّلام جنگيدند .
حلي الشيء في عيني فلان : چيزى ، شگفتى او را برانگيخت .
راق الشراب : پاك و صافى گشت .
الزّبرج : زينت و زيور .
فلق الحبّة : دانه را شكافت .
برأ النسمة : جان را آفريد .
ألّا يقارّوا : تا آرام نگيرند و ساكت ننشينند .
كظّة ظالم : مراد از اين عبارت ، تجاوز و تعدى ظالم بر حقوق مردم است .
سغب مظلوم : پايمال شدن حقوق ستمديدگان .
الغارب : گردن يا قسمت بالاى كمر كه به گردن وصل مىشود .
عفطة عنز : مخاط بينى بز كه به هنگام عطسه ، از بينى مىپراكند .
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٣٦