وصول : در اين جا به معناى عصبها و رگهايى است كه اندامهاى مختلف را به هم مىپيوندند .
فصول : در اين جا به معناى مفاصل است .
أصلد : از « الصلد » به معناى سخت و صاف و لغزنده .
صلصلت : از « الصلصال » به معناى گل خشك شدهاى كه پخته نشده است .
أذهان : جمع « ذهن » به معناى فهم و شعور .
فكر : جمع « فكر » به معناى انديشه و بينش .
جوارح : جمع « جارحة » به معناى اندامى كه انسان در كارهاى خود از آن استفاده مىكند .
الأذواق : جمع « ذوق » به معناى حس چشايى است كه به وسيله زبان صورت مىگيرد .
الألوان : « الوان » نخست به معناى رنگها مانند سياه و زرد است و « الوان » دوم به معناى حالتهاى گوناگون مانند گرمى و سردى ، ناراحتى و خوشحالى است .
الأخلاط : گونههاى به هم آميخته .
ساختار ادبى
تربة : مفعول « جمع » است .
ذات : صفت براى واژه « صورة » است .
لوقت : شيخ محمد عبده به تبعيت از ابن ابى الحديد « لوقت » را متعلّق به محذوف و حال « تربة » دانسته كه در اين صورت عبارت در اصل چنين بوده