فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 25 )
پس بيامدش يكى از آن دو زن كه مىآمد ( كه روان بود ) بر آزرمى گفت همانا پدرم تو را مىخواند تا بپردازدت مزد آنچه را آب دادى براي ما پس گاهى كه بر أو درآمد وخواند بر أو داستانها را گفت بيم مدار رها شدى از گروه ستمگران ( 25 )
القرآن الكريم ( ترجمة فارسي ) — صفحه 388 ( القصص 25 )
پدیدآورندگان: كتاب الله تبارك وتعالى
ص۳۸۸ ( القصص ۲۵ )