مملكت ميشنويم وحشت ميكنيم ، زيرا گرسنگان قدمبقدم انسانرا تعقيب ميكنند كه پاره نان و يا سبزيجات و پوست ميوهاى بدست آورند . ما اين گونه مطالب را نمىپذيريم .
چرا بپذيريم ؟ مگر درياى نفتى كه از « الظهران » و « الفوار » و « السفائنه » و « الربع الخالى » جاريست چه شده ؟
آيا آن ثروت سرشاريكه از زائرين مكه و مدينه بدست ميآيد كجا ميرود ؟
وقتى شماره 5 « راية الاسلام » تاريخ اول ربيع الاول 1380 ه را ميخوانيم تعجب ما بر طرف مىشود ، زيرا گفتهاند كه وقتى سبب روشن شد تعجب بر طرف مىشود . اين سبب را مجلهايكه در رياض پايتخت مملكت سعودى منتشر مىشود روشن كرد .
آرى روشن كرد كه چند نفر روحانى و روزنامهنگاريكه در نظر خدا از بدترين حيوانات هستند در سعودى ديده ميشوند . « 1 »
اين روزنامه نگاران بجاى اينكه وضع رقتآور خود را كه مليونها جمعيت را در بوته نادانى و مرض و گرسنگى قرار داده اصلاح كنند و بجاى اينكه عدهاى از سرزمين نجد و حجاز را كه بيچارگى ، آنانرا بتنگ آورده و پوست آنانرا سرما و گرما خورده است بنوائى برسانند ، آرى بجاى اين اصلاحات ، كاخهاى آسمان خراششان در ميان كوخهاى بيابانى ملت همانند كاخهاى « ورساى » و « كرملين » خودنمائى مىكند .
بجاى اينكه از دلارهاى طلاى سياه ( نفت ) بپرسند و بجاى اينكه از اعمال نفوذ « روكفلر اخوان » در بهترين شهرها سؤال كنند و بجاى اينكه سؤال كنند كه چرا « وول استريت » منافع را اختصاص به خود داده است ، ولى بيچارگان و فقيران زير بار كارگرى بستوه آمدهاند . « 2 » آرى بجاى اين امور اصلاحى ،
هامش
( 1 ) صاحب امتياز آن شيخ عبد اللطيف آل شيخ و رئيس هيئت تحريريه شيخ صالح حيدان و مدير آن شيخ على صالحى است .
بايد از شر اين شيوخ به خدا پناه برد ، ( و از لباس و عنوان گول نخورد . )
( 2 ) نمونه اين امتياز طبقاتى و سكوت زمامداران را در سرتاسر ايران خصوصا جنوب تهران ، و جنوب ايران و بالاخص در مناطق نفتخيز مشاهده ميكنيم
آرى عدهاى روى طلاى سياه ( نفت ) از مسكن و آب آشاميدنى كه ضرورى ترين وسائل زندگى بشر است محروم هستند ، و عدهاى در هتلهاى درجه 1 و *