حضرت امير ( ع ) و اثبات حقانيت آنحضرت نمود ، و اثبات ميكرد كه على از عمر و ابى بكر مقدم بوده است . در صورتى كه مأمون فقط براى تثبيت حكومت و استحكام سلطنت خود اين كار را انجام ميداد .
تعجب اينجاست كه حيلههاى مأمون بر بسيارى از شيعيان مخفى بود و در بارهء او گمان خوب داشتند . ولى حقيقيت اين است كه هارون الرشيد و مأمون روى يك بنا پايهگذارى نمودند و آن بنا ، حفظ قدرت بود گرچه شكل بناتفات مىكرد ، ولى هدف يكى بود : هارون حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را زهر داد و مأمون حضرت رضا ( ع ) را ، تنها فرق اين بود كه مأمون از اشتباهات پدرش استفاده كرد كه علنا نميتوان با اولاد ابى طالب مخالفت كرد ؛ و مفاسد و غضبها و عواقب سوئى را مشاهده كرد ، مامون از اشتباه پدرش استفاده كرده و راههاى آشكار شدن جرائم و جنايات خود را مسدود نمود .
داستان مامون با حضرت رضا ( ع ) با كمال روشنى اين مطلب را اثبات مىكند و خلاصه آن اين است :
حضرت رضا ( ع ) و مأمون
حضرت رضا ( ع ) بهترين مردم عصر خود بود و بزرگترين منزلت را در نزد خدا و مردم داشت . مورخين نوشتهاند : حضرت رضا ( ع ) هنگاميكه بشهرى گذر ميكرد جمعيت فراوانى سر راه آنحضرت ميايستادند . دانشمندان ركاب و دهنه اسب حضرت را ميگرفتند و از آنحضرت درخواست ميكردند ، كه از علم خودش آنانرا مستفيض فرمايد و سخنى از پدران خود نقل فرمايد ، چنان كه در نيشابور اين عمل اتفاق افتاد .
نماز عيد حضرت رضا ( ع ) و مأمون
يكى از اعياد اسلامى حضرت براى نماز عيد بيرون رفت راهها و بامها را انبوه جمعيت فرا گرفته بود ؛ هنگاميكه به راه افتاد سر را به طرف آسمان نموده و تكبير ميگفت . مردم خيال ميكردند كه هوا و ديوار و زمين و آسمان با او همصدا شدهاند و صداى گريه و ناله آنان بلند شد .
اين عظمت به گوش مأمون رسيد . فضل بن سهل بمأمون گفت : اگر حضرت رضا ( ع ) با اين كيفيت به نماز بايستد مردم را مجذوب مىكند و لازم است او را از نماز بازگردانى مأمون فرستاد پيش حضرت رضا ( ع ) و درخواست كرد كه حضرت باز