تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
ندارد ! . . .

رشيد هجرى « 1 »

رشيد از شاگردان شايستهء امام ( ع ) و نزديكان آنحضرت بود ، زياد برشيد گفت : بايد از على بيزارى بجوئى و به او لعنت كنى ، رشيد نپذيرفت . زياد دست و پا و زبان او را قطع كرد ، و او را بدار آويخته و آنقدر فشار به گلويش آمد تا از دنيا رفت . ( ره )

جويرية بن مسهر عبدى « 2 »

زياد جويريه را گرفت و دست و پاى او را قطع نمود و بر شاخهء خرما بدارش كشيد اينها نمونه‌اى از مقتولين معاويه بود .

زندانيان :

همراه سر بريدن ، دست و پا جدا كردن ، دار آويختن ؛ زنده بگور كردن آنقدر شيعيان را از زن و مرد زندانى كرده بود كه زندانهاى او پر شده بود . معاويه اين زندانيان را ملاقات ميكرد ، تا آتش كينهء او سرد گردد ؛ ولى شيعيان زندانى جملاتى ميگفتند ، كه آتش درد او شعله‌ور ميگرديد . مسعودى در جزء 3 مروج الذهب طبع 1948 ص 49 و بعد از آن مينويسد : « معاويه صعصعة بن صوهان ، عبد اللّه بن كواء و عده‌اى از ياران على ( ع ) و عده‌اى از بزرگان قريش را زندانى كرده بود روزى داخل زندان شده گفت : من چگونه خليفه‌اى هستم ؟ ابن كواء گفت : دنياى تو وسيع است ولى آخرتت مضيق ، تاريكى را تبديل بنور ، و نور را تبديل بتاريكى نموده‌اى كسى كه به زور بمردم حكومت كند ، و از جهت تكبر بمردم پست شده ، و از روى دروغ و مكر بر مردم مسلط شده است ، چه خليفه‌اى است ؟ ! » « به خدا سوگند در جنگ بدر خيمه و سنگرى نداشتى . . . تو و پدرت در ميان قافله و فراركنندگان مخالفين رسول خدا ( ص ) بوديد جد تو و پدرت آزاد شدهء رسول خدا ( ص ) هستيد ، آيا چنين كسى لايق خلافت است ؟ ! » معاويه بندگان شايستهء خدا را مظلومانه ميكشت و يا زنده‌زنده آنان را دفن مى - نمود و سرها را قطع نموده براى زنان زندانى آنها مىفرستاد ، تبعيد مىنمود ، در زيرزمين زندان مىكرد ، دست و پا ميبريد اين گونه كارها را با دوستان
هامش
( 1 )roshaid Hajari( 2 )joweiriah ibn Moshar abdi