معاويه بدوستان على ( ع ) مىگفت : بايد از على ( ع ) بيزارى جسته او را لعنت كنيد و نسبت به عثمان اظهار دوستى نمائيد . كسى كه بيزارى ميجست و . . .
نيمه جانى كه برايش باقى مانده بود محفوظ ميماند و كسى كه بيزارى نمى جست كشته ميشد ! !
مگر معاويه نميدانست ، كه دين على ( ع ) دين پسر عمش محمد ( ص ) است ؟
پس چرا ميكشت و شكنجه ميداد ؟
تمام شكنجهها براى اين بود كه اين عده مسلمان هستند . از كسانى كه معاويه كشت حجر بن عدى و يارانش و عمرو بن حمق و رشيد هجرى و امثالشان را بايد نام برد .
توضيح مطلب را از تعداد كشتگان بدست ميآوريم .
حجر بن عدى « 1 »
حجر بن عدى از ياوران رسول خدا ( ص ) و اصحاب حضرت امير ( ع ) و حسن ( ع ) است .
حجر مردى عابد و پرهيزكار بود . صاحب مستدرك دربارهء او نوشته است كه حجر « راهب اصحاب محمد ( ص ) بوده است » ( صلح الحسن . آل يس 324 )
حجر مرد مبارز و شجاعى بود . حجر در لشكرى كه شام ، و قادسيه را فتح نمود شركت داشت و با حضرت امير ( ع ) در جنگ جمل و صفين و نهروان شركت كرد . حجر با معاويه بيعت كرد ؛ و از فرمان او خارج نشد ، فقط گناهش اين بود كه حاضر نشد بعلى عليه السّلام بد بگويد حاضر نشد بالاى منبر بعلى فحش بدهد ، اين جرمى بود كه حجر و يارانش را مستوجب مرگ نمود .
صيفى فرزند فسيل از اصحاب حجر بوده است او را پيش زياد آوردند زياد گفت : اى دشمن خدا درباره ابو تراب چه ميگوئى ؟
صيفى : من ابو تراب را نميشناسم .
زياد : چه اندازه او را ميشناسى ؟
صيفى : من او را اصلا نميشناسم .
زياد : على بن ابى طالب را نميشناسى ؟
صيفى : چرا ميشناسم .
زياد : همان على ، ابو تراب است .
هامش
( 1 )Hojr ibn Abi