يافته و يقين هم داريم كه آن فرد قطعا منتفى شده و لكن منشا شك ما در بقاى كلى آن است كه احتمال مىدهيم كه مقارن با وجود فرد اول يا مقارن با زوال آن ، فرد ديگرى وجود گرفته باشد و كلى منحصر نباشد در آن فردى كه مقطوع الارتفاع است حال اگر وجود فرد ديگر مسلم شود باز هم كلى الآن مقطوع البقاء است ، ولى مسلم نيست .
مثال : زيد وارد منزل شد و با ورود كلى انسان هم در منزل محقق شد ، ولى پس از ساعتى زيد يقينا از منزل خارج شد ، ولى احتمال مىدهيم كه همراه با خروج زيد بكر وارد منزل شده باشد تا كلى انسان در ضمن اين فرد موجود شود يا خير تا كلى انسان معدوم شده باشد ؟ حال اين قسم از استصحاب را كلى قسم ثالث گويند و اين خود به دو قسم مىشود :
1 . احتمال دهيم كه هم زمان با وجود فرد اول فرد ديگرى هم در منزل موجود بود .
2 . احتمال دهيم كه هم زمان با زوال و ارتفاع فرد اول ، فرد ديگرى هم وارد منزل شد .
و اين خود دو قسم است :
اول . آن فرد اول تبديل شده به اين فرد دوم مثل سياهى كمرنگ و پررنگ ، شديد و ضعيف و . . .
دوم . سخن از تبديل نيست ، بلكه مجرد مقارنت اتفاقيه است ميان حدوث فرد دوم و ارتفاع فرد اول .
حال سؤال اين است كه آيا استصحاب در اين قسم سوم از كلى به هريك از احتمالات مذكور جارى است يا خير ؟
جواب : سه قول است :
1 . در هر سه احتمال مطلقا جارى است .
2 . در هيچ صورت مطلقا جارى نيست .
3 . تفصيل دهيم ميان قسم اول با قسم دوم به هر دو قسم آن ؛ يعنى بگوييم در قسم اول جارى است و در قسم دوم به هر دو قسمش جارى نيست و هو رأى الشيخ .
مقدمه : قبل از هر سخنى بايد منشا اين اختلاف نظر را بررسى كنيم : بحث ما در
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٤١