نمايد يا خير ؟
اما بعد اول : شيخ انصارى و گروهى مىگويند : خطاب الناسى ليس بمعقول .
دليل : ناسى از دو حال بيرون نيست :
1 . اگر ملتفت شود به اينكه فلان جزء يا شرط را فراموش نموده در اين صورت بلافاصله از ناسى بودن بدر آمده و ذاكر و ملتفت مىگردد و در نتيجه حكمى كه براى ناسى بهعنوان انه ناس ثابت بود به فعليت نمىرسد .
2 . و اگر ملتفت نشود ، بلكه غافل محض باشد در اين صورت انبعاث الغافل معقول نيست و بعث با انبعاث در امكان و فعليت متلازماند يعنى هرجا انبعاث ممكن باشد بعث هم ممكن است و مادامىكه انبعاث فعلى ميسور نباشد . پس بعث فعلى هم بالضرورة محال است .
آخوند خراسانى و جماعتى مىگويند : خطاب الناسى امرى معقول و ممكن است و در مقام توجيه مىگويند : شارع مىتواند آدم ناسى را به يكى از دو صورت مخاطب قرار دهد :
1 . به ناسى بهعنوان انه ناس خطاب را متوجه نكند ، بلكه بهعنوان ديگرى كه در واقع با عنوان ناسى ملازمه دارند و لو ناسى ملتفت آن ملازمه نيست ، خطاب كند .
مثال : مولى عالم است به اينكه كلى ناسيان از تبار ساداتاند لذا مىگويد : يا ايها السادات سوره براى شما جزئيت ندارد ، طهارت مثلا براى شما شرطيت ندارد كه خطاب رفته روى عنوان ملازم با نسيان .
جواب : البته چنين فرضى معقول است و استحالهء عقلى ندارد و لكن الشأن كل الشأن فى وجود مثل هذا العنوان الملازم .
2 . مولى از اول بگويد : ايها الناس نماز همهء شما نه جزئى است سپس يك خطاب جداگانهاى متوجه ذاكرين نموده و بگويد : ايها الذاكرين نماز شما يك جزء اضافى هم دارد كه سوره باشد به عبارت ديگر : يوجه التّكليف الى عامّة المكلّفين بما يتقوم به العمل ثمّ يكلّف خصوص الذّاكر ببقية الاجزاء و الشرائط فيختصّ جزئيتها و شرطيتها به حال الذّكر .
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص١٤٧